الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

51

الغدير ( فارسي )

مردم بر جعفريان شوريدند ، و آنها را دستگير كردند ، و به مسجد آوردند و بوته‌هاى نى حاضر نموده و به نفت آلودند و به يكى از آنها دادند و گفتند : نگه دار . و آنقدر او را زدند تا چنين كرد ، سپس بوته‌ها را آتش زدند و همهء آنها را سوزاندند . چون خالد از عراق معزول شد ، و يوسف بن عمرو ، پس از وى حكمرانى يافت ، كميت بر او وارد شد و براى وى ، پس از كشتن زيد بن على مديحه اى گفته بود كه سرودهء خويش را چنين خواند : آشكارا به ميان مردم آمدى ، و چون كسى نبودى كه كاخش درى بزرگ و و قفل زده دارد . خالدى كه با دهان باز آب مىخواست و كشندگان او فرياد مىكشيدند ، همانند تو نخواهد بود . در اين حال ، هشت تن سپاهى كه بالاى سر يوسف بن عمر ايستاده بودند ، به نفع خالد به تعقيب افتادند و سر شمشيرهاى خود را بر شكم كميت نهادند و فرو بردند و گفتند : براى امير پيش از آنكه از او اجازه بگيرى ، شعر مىخوانى ؟ و خون پيوسته از او مىريخت تا سرانجام درگذشت . مستهلّ ( 1 ) ، فرزند كميت آورده است كه من ، در هنگام مرگ پدر بر بالينش بودم . او در لحظات مرگ بىهوش شد و چون به هوش آمد ، سه بار گفت : بار خدايا ! خاندان محمّد ( ص ) . آنگاه به من گفت : پسرم ! دوست مىداشتم كه زنان بنى كلب را به اين بيت هجو نمىكردم كه : آنها ، با چاكران و مزدوران ، به ناپاكى ، جامه از تن زنان بنى كلب برگرفتند . چه ، نسبت تبهكارى به همهء زنها داده‌ام . به خدا سوگند هيچ شبى از خانه بيرون نيامدم ، مگر آنكه مىترسيدم كه ستارگان آسمان بر سرم فرو ريزند . سپس گفت :

--> ( 1 ) - مستهل ، از شاعران معروف است و چنان كه در فهرست « ابن نديم » آمده است ، ديوانى داشته است .