الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
29
الغدير ( فارسي )
خدايا ! اگر اين مرد دروغگو است ، سگى را بر او چيره كن . حكيم اعور شبانه از كوفه بدر آمد و شيرى او را در هم دريد . معجم الادباء جلد 4 صفحهء 132 . كميت و زندگى مذهبى او جستجوگر ، از لابلاى سيرتها و زواياى نوشتهها ، شواهد روشنى مىيابد كه اين ابر مرد ( كميت ) هرگز شعر سرائى ، و كوششهاى خستگى ناپذيرى را كه از خويشتن در مهر ورزى به دودمان پيغمبر نشان مىداد ، وسيلهء كاميابى و موجب آزمندى نساخت ، تا با چاپلوسى از صلهها و جائزههاى شاعرانه ، بهره گيرد ، و در طلب مزد و پاداش باشد و يا به پول و مقام رسد . چگونه چنين تواند بود كه خاندان پيغمبر چنان كه « دعبل خزاعى » دربارهء آنها گفته است ، آن چنان بودند كه : سهم غنائمشان در ميان ديگران تقسيم شده و دست خودشان از سهامشان تهى مانده بود ؟ و نيز خود آنان ، گذشته از شيعيانشان ، به رانده شدگانى مىماندند كه آنها را از خانه هايشان بدر كرده و گناهى نابخشودنى مرتكب شدهاند . در چنين روزگارى ، دنيا ، دار و ندارش را به كام دشمنان آنان يعنى گروه ستم پيشهء بنى اميه ريخته بود ، اگر كسى خواستار مال بىارزش دنيا ، يا رسيدن به پول و پايه اى براى پيشرفت بود ، به سراغ همان مردمى مىرفت كه بر سرير خلافت اسلامى چيرگى يافته بودند . پس ممكن نيست كه آنچه كه چنين ابر مردمى را به طلب وا مىدارد كه از سوى بنى اميه روى به مردى آزار ديده و ستم كشيده آورد ، و به همين دليل ، از ترس و سرگردانى رنج بكشد كه وى را روانهء بيابانهاى خشك و سرزمينهاى سخت مى - سازد . زمانى بر فراز تپه اش مىكشاند و گاهى به خاكش مىكشد . از پشت سر كاوشگران به جستجويش برانگيخته شدهاند و از پيش روى نيز جز كشمكش و شمشير نمىبيند چيزى جز همان صفت مخصوصى باشد كه اين مرد در كسانى مىبيند كه دل به مهر