الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
23
الغدير ( فارسي )
هشام فرمان داد تا همهء راويان دربارش گرد آيند ، و چون همگى جمع شدند دستور داد : آن شعر را برايشان بخوانند سپس گفت : اين ابيات به شعر كدام شاعر شبيه است ؟ پس از ساعتى همگان هماهنگ گفتند : شعر از كميت بن زين اسدى است ، هشام گفت : آرى اين كميت است كه مرا به « خالد بن عبد اللَّه » ترسانده است ، سپس براى آگاهى خالد نامه اى نوشت و آن ابيات را در آن نامه براى او فرستاد . خالد كه آن روزها در « واسط » بود ، نامه اى به والى خود در كوفه نوشت و فرمان داد كه كميت را دستگير و زندانى كند . آنگاه به يارانش گفت : اين مرد ، بنى هاشم را مدح و بنى اميه را هجو مىكند ، شعرى از اشعار او براى من بياوريد . قصيدهء لاميّهء كميت را كه سرآغازش اين بيت است الاهل عم في رايه متامل و هل مدبر بعد الاسائة مقبل آوردند . آن را نوشت و در ضمن نامه اى براى هشام فرستاد . در آن نامه مىگويد : اين شعر كميت است ، اگر در اين شعر سخن به حق گفته باشد ، در آن هم راستگو است چون نامه را براى هشام خواندند ، به خشم آمد و چون اين سروده را شنيد كه : اى زمامداران ! پرسشهاى ما را پاسخ دهيد ؛ بجان خودم قسم كه در ميان شما همه كارهء بسيار گو هم هست ! خشمش فزونى گرفت و نامه اى به خالد نوشت ، و فرمان داد كه دست و پاى كميت را ببرد و گردنش را بزند و خانه اش را خراب كند و او را بر خاك خانه اش بدار كشد . خالد چون نامه را خواند بر وى گران آمد كه دودمانش را به تباهى كشاند و فرمان را به اميد رهائى كميت ( در مجلس ) آشكارا خواند و گفت : امير مؤمنان به من نامه نوشته است و من خوش ندارم دودمانش را به تباهى كشم ، آنگاه نام او