الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
21
الغدير ( فارسي )
باش . كميت استدعاى خويش را از سر گرفت . ابو جعفر بر وى رقّت آورد و فرمود : بخوان ! كميت قصيده را خواند و به اينجا رسيد كه : يصيب به الرّامون عن قوس غيرهم فيا آخر اسدى له الغىّ اوّل « تيراندازان ، با كمان ديگرى ( يزيد ) به سوى او ( امام حسين ع ) تير مىاندازند واى بر آن آخرى كه زمينهء تبهكارى را اولى براى او فراهم آورد » . « ابى جعفر » دستها را به آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا ! كميت را بيامرز ! . و از « محمّد بن سهل » دوست و صاحب كميت است كه گفت : با كميت به خدمت « ابى عبد اللَّه جعفر بن محمّد صادق ( ع ) » رسيديم به عرض رساند : قربانت گردم ! براى شما شعرى بخوانم ؟ فرمود : اين روزها ، روزهاى پرارزش و بزرگى است ، كميت گفت : اشعار دربارهء شما است ، فرمود : بخوان ! سپس ابى عبد اللَّه كسى را نزد برخى از افراد خاندانش فرستاد و آنها را نزديكتر نشاند ، و كميت به انشاد پرداخت و گريه زيادى درگرفت و چون به اين بيت رسيد كه : يصيب به الرامون تا آخر شعر ، ابو عبد اللَّه دستها را به آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا ! گناهان گذشته و آيندهء و نهان و آشكار كميت را بيامرز و آنقدر به وى عطا كن كه خشنود شود ! « اغانى » جلد 15 - صفحهء 123 « المعاهد » جلد 2 صفحهء 27 . « بغدادى » در جلد 15 صفحهء 70 « خزانة الادب » اين روايت را نقل كرده و در آنجا پس از عبارت گريه زيادى درگرفت ، چنين آورده : و صداى شيون برخاست و چون به اين شعر دربارهء حسين ( ع ) رسيد كه : براى شمشيرهاى دشمن ، « حسين » و شيفتگان كوى او ، به سبزههاى درو شدهء دروگر مىماندند . « پيغمبر » از ميان آنان رفت و فقدان او ، مصيبت دردناك و بزرگى براى مردم بود . و من تنها مانده اى را كه سزاوارتر از او ( حسين ) به يارى در هنگام تنهايى باشد ، نمىشناسم .