الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
15
الغدير ( فارسي )
بنى هاشم آمد و گفت : اى بنى هاشم ! كميت در روزگارى كه ديگران از ذكر فضيلت شما خاموش مانده بودند ، به مدح شما شعر سروده و خون خود را در معرض خطر بنى اميه نهاده است اينكه هر قدر مىتوانيد از او قدردانى كنيد . هر يك از مردان بنى هاشم ، در خور توانائى خود در آن كيسه درهم و دينار ريخت ، زنان نيز آگاهى يافتند و هر زنى هر اندازه مىتوانست پول فرستاد . برخى حتى زيورها را از تن درآوردند و دادند تا آنقدر پول فراهم آمد كه ارزش آن به 100 هزار درهم و دينار رسيد . عبد اللَّه پولها را براى كميت آورد و گفت : اين برگ سبزى بيش نيست كه براى تو آوردهايم ، ما در روزگار دشمن خود به سر مىبريم و اينها را با جمع آورى براى تو آوردهايم و چنان كه مىبينى زيور زنان نيز در آن هست ، بستان و از آن براى گذاران زندگى خويش مدد گير . كميت گفت : پدر و مادرم بقربانت ، چه مال فراوانى و چه كار شايانى ! امّا من در ستايش شما جز به خدا و پيغمبر نظرى نداشتهام و از شما مزد و پاداش دنيوى نمىگيرم . اينها را به صاحبانش برگردانيد . عبد اللَّه هر چاره اى انديشيد كه كميت پولها را بپذيرد ، نپذيرفت ، پس به وى گفت : اينك كه از قبول آن خوددارى مىكنى مصلحت مىبينم كه شعرى بگوئى كه مغضوب مردم گردى ، باشد كه فتنه اى پديد مىآيد كه از سر انگشتان آن آنچه لازم مىنمايد ، برون آيه آيد : كميت آغاز به پرداختن چكامه اى كرد كه در آن از مناقب خويشاوندانش ، « مضر بن نزار بن سعد » و « ربيعة بن نزار » و « اياد و انمار » دو فرزند نزار ياد كرده و در برترى دادن و ستودن و بالاتر دانستن آنها بر قحطان ، تند رفته و سخن را به درازا كشانده است و با همين قصيده ، « يمانيه » و « نزاريه » را در آنچه گفتيم به جان هم انداخته است و اين چكامه همان است كه سرآغازش اين بيت است : الا حييّت عنّايا مدينا و هل ناس تقول مسلَّمينا « ابن شهر آشوب » در صفحهء 12 جلد 5 « المناقب » گفته است به ما چنين