الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

288

الغدير ( فارسي )

پاى دركش و از مدايحى كه مىسرائى به سوى رهبرانى روى آر كه از خاندان كرامت و اعجازند . مأمون گفت به خدا سوگند وى به چنان گفتار و انديشه عميقى در ياد كرد خاندان پيغمبر دست يافته است كه در وصف ديگران به آن نمىرسد سپس گفت دعبل دربارهء سفر دور و درازى كه برايش پيش آمده است نيز شعر نيكوئى سروده است و آن اين است . آيا زمان آن نرسيده است كه تا من نمرده‌ام ، مسافران به وطن برگردند . در آن حال كه توانائى جلوگيرى كردن از ريزش اشكى كه از درد دل حكايت داشت نداشتم گفتم بگو : چه خانهائى كه جمع آن پراكنده شد و چه جمعهاى پراكنده اى كه پس از گرد آمدن دوباره از هم پاشيدند . » آنگاه گفت : من هيچ سفرى نكرده‌ام ، كه اين ابيات را در سفر و در همهء گشت و گذارهايم تا گاه بازگشت در پيش چشم نداشته باشم . 9 - « ميمون بن هارون » آورده است كه دعبل ، « دينار بن عبد اللَّه » و برادرش « يحيى » را مىستود و آنگاه كه از رفتار آنها ناخشنود شد در هجوشان چنين سرود : گناهانمان پيوسته خوارمان مىداشت تا گاهى كه ما را به دامان يحيى و دينار انداخت همان گوساله‌هاى نادانى كه نسلشان قطع نشده و سجدهء آفتاب و آتش بسيار كرده‌اند و گفته است : دعبل دربارهء آن دو و « حسن بن سهل » و « حسن بن رجاء » و پدرش نيز چنين سروده است : هان ! اميران « مخزّم » را از من بخيريد چه من « حسن » و دو فرزند « رجاء » را بدرهمى مىفروشم و « رجاء » را سرانه مىدهم « دينار » را نيز بىپشيمانى مىفروشم . اگر آنها را بسبب عيبى كه دارند بسويم باز برگردانند . « يحيى بن اكثم » پس نخواهد آورد . خوشمزگيها و نوادر دعبل : 1 - احمد بن خالد آورده است كه : روزى به بغداد در خانهء صالح بن على بن