الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

285

الغدير ( فارسي )

من از آن قومى هستم كه شمشيرشان برادرت را كشت و ترا بر سرير خلافت ( 1 ) نشاند همان گروهى كه ترا پس از گمنامى بسيار نامدار كردند و از خاك مذلَّت بر گرفتند . ابراهيم گفت : اى امير مؤمنان خداوند بر بردبارى و دانائيت بيفزايد . چه هيچ يك از ما جز به فزونى دانش تو سخن نخواهد گفت و جز به پيروى از شكيبائى تو ، تاب اين سخنان نمىآرد . 3 - « ميمون بن هارون » آورده است كه ابراهيم بن مهدى دربارهء دعبل سخنى به مامون گفت كه خواست وى را بر ضد شاعر بشوراند . مأمون خنديد و گفت مرا بدانجهت بزيان او برميانگيزى كه درباره ات سروده است : اى گروه لشكريان نااميد مباشيد و بر آنچه رفت خشنود گرديد و خشم مگيريد چه به همين زودى آهنگهاى ( حنينى ) ( 2 ) كه خوشايند پير و جوان است به شما ارزانى خواهد شد و به فرماندهان سپاه نيز نواهاى ( معبدى ( 3 ) ) خواهند داد ، آهنگهائى كه نه در جيب جا مىگيرد و نه گرد آوردنى است . آرى خليفه اى كه مصحفش بربط است عطايش به سران سپاهش همين است . ابراهيم گفت اى امير مؤمنان به خدا قسم دعبل از تو نيز بدگويى كرده . مأمون گفت از آن بگذر كه من بدگوئى او را به اين سروده اش بخشيدم و خنديد در اين هنگام « أبو عباد » از در درآمد و چون مأمون از دور او را ديد به ابراهيم گفت : « دعبل » با هجويه‌هاى خود بر « ابو عباد » نيز گستاخى كرده و اين شاعر از هيچ كس نمىگذرد . ابراهيم گفت مگر ابو عباد از تو گشاده دستتر است ؟ مأمون پاسخ داد نه اما وى مردى تند و نادان است كه كسى را امان نمىدهد و من شكيباتر و بخشاينده ترم . به خدا وقتى ابو عباد به اين سوى مىآمد اين سروده دعبل درباره اش بخنده‌ام انداخت : نزديكترين كار به تباهى و فساد كارى است كه تدبير آن با ابو عباد است ( 4 ) . . .

--> ( 1 ) - اشارت است به رويداد طاهر خزاعى و كشتن محمد امين و خليفه شدن مأمون . ( 2 ) - آهنگهائى كه به دو نوازنده عرب به نام حنين و معبد ، منسوب بوده است . ( 3 ) - آهنگهائى كه به دو نوازنده عرب به نام حنين و معبد ، منسوب بوده است . ( 4 ) - دنبالهء اين ابيات در ص 39 ج 15 « اغانى » هست .