الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
272
الغدير ( فارسي )
اشعارى دارد كه در صفحه 139 جلد 5 تاريخ ابن عساكر آمده است و « ازدى » گفته است : « ابراهيم عباس » و « دعبل » و « رزين » ، فرزندان على ، از خانه به انديشهء باغ و بستان پياده بيرون آمدند ( و يا بنا بر روايت « عيون » به زيارت ابو الحسن الرضا ( ع ) مىرفتند ) پس به گروهى از هيزم كشان رسيدند . پولى دادند و بر الاغشان سوار شدند . ابراهيم چنين سرود : اعيدت بعد حمل الشوك احمالا من الخزف نشاوى لا من الخمرة بل من شدة الضعف و به « رزين » گفت دنباله اش بساز و او گفت : فلو كنتم على ذاك تصيرون الى القصف تساوت حالكم فيه و لا تبقوا على الخسف سپس به دعبل گفت : اى ابا على تو نيز بقيه اش را بسراى و او سرود : فاذ فات الذى فات فكونوا من ذوى الظرف و خفوا نقصف اليوم فانى بائع خفى بدايع البدايه 2 ص 210 اما شاعر مورد بحث ما نامش دعبل ( 1 ) و به گفته همگان ، كنيه اش « ابو على » است . ابن ايوب ( 2 ) كنيهء او را « ابو جعفر » دانسته و در اغانى از قول وى آمده است كه اسمش نيز « محمّد » است . و در ص 383 جلد 8 « تاريخ خطيب » چنين است كه احمد بن قاسم نام وى را « حسن » دانسته و « اسماعيل » برادر زاده خود شاعر ، گفته است نام او عبد الرحمن است و غير از اين دو تن ، ديگران نام وى را محمّد دانستهاند و اسماعيل گفته است : دايهء دعبل وى را از جهت شوخ طبعى كه در او بود ، دعبل لقب داد و مقصودش ذعبل بود و ذال قلب به دال شد .
--> ( 1 ) - دعبل به معنى شترى است كه بچه اش همراه اوست و نيز بمعنى شتر پرگوشت و شيىء قديم است ( اغانى ) « مولف » ( 2 ) - اين مطلب در « اغانى » و « معاهد التنصيص » و « نهاية الارب » است »