الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
249
الغدير ( فارسي )
شنيدم كه گفت السلام عليكم و رحمة الله درآيم خدايت رحمت كناد ؟ از آن بانگ بدنم لرزيد و حالى عظيم دست داد . گفت : مترس خدايت عافيت دهاد . من مردى از برادران جنّى تو و از ساكنان يمنم : مهماني عراقى بر ما وارد شد و چكامهء مدارس آيات خلت من تلاوة و منزل وحى مقفر العرصات ترا براى ما خواند و من خوش داشتم كه از خودت بشنوم . دعبل گفت قصيده را برايش خواندم بقدرت گريست كه به رو در افتاد سپس گفت . خدايت رحمت كناد آيا حديثى نگويم كه بر نيّتت افزوده شود و ترا در دلبستگى به مذهبت يارى كند ؟ گفتم چرا . گفت : روزگارى را به شنيدن آوازه جعفر بن محمّد ( ع ) گذراندم تا در مدينه به ديدارش شتافتم و از او شنيدم كه مىفرمود : حديث كرد مرا پدرم از قول پدرش و او از قول جدش كه رسول خدا ( ص ) فرمود : على و شيعته هم الفائزون ( 1 ) . آنگاه از من خداحافظى كرد كه برود گفتم خدايت رحمت كناد اگر ممكن است نامت را به من بگو . او قبول كرد و گفت من « ظبيان بن عامرم ( 2 ) » 2 - « ابو اسحاق قيروانى حصرى » در گذشته بسال 413 در ص 86 « زهر الاداب » گفته است : « دعبل » ستايشگر متعصب و تندرو خاندان پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بود و او را مرثيهء مشهورى است كه از بهترين اشعار اوست و آغاز آن اين است : مدارس آيات خلت من تلاوة و منزل وحى مقفر العرصات لال رسول اللَّه بالخيف من منى و بالبيت و التعريف و الجمرات ديار على و الحسين و جعفر و حمزة و السجاد ذى الثفنات قفاذ سأل الدار التى خف اهلها متى عهدها بالصوم و الصلوات و اين الاولى شطت بهم غربة النوى افانين في الافاق مفترقات احب قصّى الدار من اجل حبهم و اهجر فيهم اسرتى و ثقاتى 3 - حافظ ابن عساكر در ص 234 جلد 5 تاريخش گفته است :
--> ( 1 ) - على و شيعيانش كاميابند . ( 2 ) - صاحب « معاهد التنصيص » در ص 205 ج 1 كتابش اين داستان را ياد كرده است .