الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
242
الغدير ( فارسي )
حادثه ديده بودند . دلاورانى كه جز براى روبرو شدن با همنبردان مسلَّح ، به پا نمىخاستند . و جز امام و كين خواهى او چيزى نمىشناختند و فرياد وا انتقاما مىكشيدند پس نابكاران زناكار و شرابخوار اميّه از هم پاشيدند ، و تو از خونى انتقام گرفتى كه از زمان ريختن آن ، هيچ علويه اى سرمه به چشم نكرد و خانه هائى را آباد كردى كه از آن روز ويران شده بود ، كه دشمنان ، خداوندان آن خانهها را در كربلا كشتند . دردى بس بزرگ بود و عمق آن را كسى جز تو در نمىيافت . درود بر تو ، از اين ژرف بينى . از دودمان « نخع » نيز شيرى شكارى با شجاعتى « ثقفى » به نبرد تاخت وى مردى فرزانه بنام « ابراهيم » بود ، كه در برخورد با حوادث ، شكارهاى سركش را به كم مىگرفت . او آراسته به شرف هدايتى است كه اين هدايت همراه با سرورى و سيادتى است كه از آن نسيم خوش اصالت مىوزد . جوشن پوش خردمندى است كه كوههاى بلند و استوار در برابر او خوار و بيمقدارند . به گاه تاخت و تاز به شير مىماند و در زمان بخشش به باران ريزان شبيه است . جاى او دلهاى آل محمّد است همان سرورانى كه نيكنهاد و پاك سرشتند . بگاه ديدار دشمن در نشيب مهلكه اى فرو نمىرود مگر آنكه مهاجمان بر فراز آمده را به خاك هلاك مىنشاند . و چون به آهنگى استوار بر فراز مىآيد ، شعلههاى فروزان و سركش را خاموش و بدل به دود مىكند . رداء ستايش را شرافتمندانه بر دوش دارد و بر مركبى كه رام سر افرازان است ، سوار است . هر فضيلتى به وى منحصر است همانطور كه هر ستايشى در مختار خلاصه