الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

226

الغدير ( فارسي )

وى را در قزوين ديده كه در آنجا با اديبان و عالمان همنشينى و همگروهى داشته است . او به بزم آرائى و خوشخوئى و بزرگ منشى موصوف بود . « حسين بن اسحاق » گفت به « بحترى » گفتم : مردم مىپندارند كه تو از « ابو تمام » شاعرترى . گفت به خدا كه اين سخن براى من سودى و براى او زيانى ندارد . به خدا كه من نانى جز به بركت او نخورده‌ام . البته دوست ميداشتم كه حقيقت همين باشد كه گفته‌اند ولى به خدا سوگند كه من پيرو و پناهنده و ريزه خوار خوان اويم ، نسيم من در هواى او باز ايستد و زمين من در برابر آسمانش ، پست نمايد . ( تاريخ خطيب 8 ص 248 ) اين « بحترى » در سر آغاز شاعرى و شكوفائى شعرش به نزد « ابى تمام » كه در « حمص » بود ، آمد و شعر خود را هنگامى كه ديگر شعراء به قصد عرضهء شعر به نزدش آمده بودند بر او خواند ابو تمام چون شعرش را شنيد روى به او آورد و ديگران را وا گذاشت و چون همه رفتند ، گفت . از ميان شاعرانى كه برايم شعر خواندند ، تو از همه شاعرترى اينك حالت چگونه است ؟ « بحترى » از نادارى شكايت كرد و « ابو تمام » نامه اى براى مردم « معرّهء نعمان » نوشت و به استادى بحترى گواهى داد و پايمردى كرد و به شاعر نيز گفت : آنان را بستاى . وى به نزد مردم معره آمد و آنها به سبب نامهء ابى تمام مقدمش را گرامى داشتند و چهار هزار درهم برايش مقرر كردند . و اين نخستين ثروتى بود كه به وى مىرسيد . از آن پس « ابو تمام » « بحترى » و شعرش را مىستود و وى نيز از ملازمان « ابو تمام » شد ، به بحترى گفتند . تو شاعرترى يا ابو تمام گفت : اشعار خوب او از سروده‌هاى نيكوى من و گفته‌هاى بد من از ابيات ضعيف او بهتر است و گفته‌اند كه از « ابو العلاء معرّى » پرسيدند . از اين سه تن كدام شاعرترند :