الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
215
الغدير ( فارسي )
انديشه اى دارم كه شما همگى بايد در فلان روز آماده باشيد . سپس در همان روز ، به دنبال آل مروان فرستاد و چون جمع شدند ، اعلام كرد كه مىخواهد عطائى برايشان مقرّر كند . هشتاد نفر از آنها حاضر و به در خانهء منصور آمدند ، مردى از قبيلهء كلب كه دائى آنها بود نيز آمده بود . منصور بار داد و آنها در آمدند دربان از كلبى پرسيد تو از كدام قبيله اى ؟ ! گفت كلبى و دائى ايشانم . دربان گفت برگرد و اين گروه را رها كن . نپذيرفت و گفت : من دائى اينها و از اين دودمانم چون مجلس آراسته شد ، فرستادهء منصور از اندرون به بيرون آمد و فرياد زد كجاست حمزة بن مطلب تا داخل شود ؟ حاضران به هلاك خويش يقين كردند . سپس دومى بيرون آمد و گفت : حسن بن على كجاست تا در آيد ؟ سومى بانگ زد زيد بن على بن الحسين كجاست ؟ و چهارمى گفت : يحيى بن زيد كجاست ؟ سپس دستور آمد كه بارشان دهيد . چون داخل شدند « غمر بن زيد » دوست منصور نيز در ميان آنان بود ( 1 ) « منصور » به وى اشاره كرد كه بر صدر آيد . آنگاه او را بر بساط خود نشاند و به ديگران نيز فرمان نشستن داد خراسانيان نيز عمود به دست ايستاده بودند . منصور گفت : عبدى كجاست . وى برخاست و شروع به خواندن قصيده اى كرد كه در آن گفته است : اما الدعاة الى الجنان فهاشم و بنو امية من دعاة النار و چون ابياتى از اين چكامه را خواند . « غمر » گفت . اى زنا زاده ! عبدى خاموش شد و عبد اللَّه ساعتى تامّل كرد و گفت : انشاد قصيده را دنبال كن و چون عبدى چكامه را به پايان برد ، كيسه اى كه در آن 300 دينار بود به جانبش انداخت و به اين سروردهء گويندهء آن تمثل جست : نزديك شدن آنان ( بنى اميه ) به منبرها و اورنگها مرا و ديگران را نگران كرد ايشان را ، همچنانكه خداوند در خانهء خوارى و نابودى فرود آورده است ، در همانجا ، جاى
--> ( 1 ) - ظاهرا در اين عبارت افتادگى است . زيرا اين داستان با عبد اللَّه بن على كه امير شام پيش از منصور بوده ، رخ داده است و در ذيل اين عبارات و معجم مرزبانى و تاريخ يعقوبى و ابن اثير و عمدهء ابن رشيق هم همينطور آمده است . « مؤلف »