الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
176
الغدير ( فارسي )
با ديدههاى سرخ رنگ خود ، چون بزى كه به كارد بزرگ قصاب مىنگرد ، به تو مىنگريستند . ابن عباس گفت : پدرت فدايت باد بر سخنت بيفزا . وى گفت : با پلكهاى افتاده ، از گوشهء چشم ، چون ذليلى كه عزيزى را بنگرد ، به تو نگاه مىكردند : گفت پدرت بقربانت ، باز هم بگو . عصاكش گفت : من ديگر سخنى ندارم ابن عباس گفت من خود دارم . احياهم عار على امواتهم و الميّتون فضيحة للغابر « زندگان آنها ننگ مردگان ، و مردگان آنها موجب رسوائى بازماندگانند » اين خبر را محب الدين طبرى در صفحه 166 جلد 1 « رياض » و گنجى در صفحه 27 ، كفايه و شيخ الاسلام حمّوئى در باب 56 « الفرائد » و ابن صباغ مالكى در صفحه 126 « الفصول » آوردهاند . شعر عبدى : محمّد و صنوه و ابنته و ابنيه خير من تحفّى و احتذا ابى هريره از پيغمبر ( ص ) آورده است كه فرمود : چون خداى تعالى آدم ابو البشر را آفريد و از روح خود در او دميد ، آدم متوجه جانب راست عرش شد و پنج شبح را كه در سجود و ركوع بودند ، در ميان نور ، ديد و گفت : آيا پيش از من ديگرى را از خاك ، آفريده اى ؟ خداوند فرمود : نه ! اى آدم ، گفت : اين اشباح پنجگانه اى كه در هيأت و صورت خود مىبينم ، كيانند ؟ گفت : اينان پنج تن از فرزندان تواند كه اگر نبودند ، ترا نمىآفريدم ، اينان پنج تناند كه نامهايشان را از اسماء خود درآوردهام ، اگر ايشان نبودند . بهشت و دوزخ ، عرش و كرسى ، آسمان و زمين ، فرشتگان و انس و جن را نمىآفريدم . پس من محمودم و اين محمد است ، و من عالىام و اين على است ، و من فاطرم و اين فاطمه است ، و من احسانم و اين حسن است ، و من محسنم و اين حسين است .