الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
164
الغدير ( فارسي )
فتادند . در « خم » آنگاه كه « احمد » رهبر ، بر جهاز شتران قرار گرفت آنان را از اين جهالتها باز داشت . و به مردمى كه در پيرامونش گرد آمده يا در خدمتش نشسته و به سخنانش گوش مىدادند و نگرانش بودند ، فرمود : اى على برخيز كه من مأمور رساندن فرمان ولايت به مردمم و اين تبليغ براى من سزاوارتر و بهتر است . آرى من على را به رهبرى و رهنمائى پس از خود منصوب ميكنم . و على بهترين منصب دار است . آنها با تو بيعت كردند و دست خود را بسوى تو گشودند . ليكن در دل از تو روى گردان بودند . ترا رها كردند ، بىآنكه دست بخشش و عطايت كوتاه و يا زبان گفتارت نارسا باشد و نه اينكه به دوروئى و نفاق شناخته شده باشى . تو قطب سنگ آسياى اسلامى ، نه آنها ! و آسيا جز بر قطب نمىگردد . تو همتاى آنان در فضل و همانندشان در خانه و خانواده نبودى . اگر به همنبرد نيزه در دست بنگرى ، نيزه و دستش به لرزه مىافتد . و چون خود نيزه بجنبانى آن را در رگ گردن رزمجوى دلير و گريز پاى مىنشانى . در روز نبرد ، شمشير نمىكشى مگر آنكه آن را در سر كلاهخود پوشيدهء دشمن نهان مىكنى . همچون روز خيبر كه هيچ نيروئى عمر را از گريز از قوم يهود ممانعت نميكرد و پيغمبر مصطفى چون از به خاك افتادن پرچم و سرنگونى و هزيمت او به خشم آمد ، فرمود : فردا ، پرچم را به جوانمرد برگزيده اى مىسپارم كه خدا و پيغمبر دوستش