الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

149

الغدير ( فارسي )

خدايم . هر كس مرا به اين كار پذيرا شود و همكارى كند ، برادر و وزير و وصى و وارث و خليفهء پس از من خواهد بود ، و هيچ كس به پيغمبر جواب نداد . پس على برخاست و گفت : اى رسول خدا ! من ( آماده‌ام ) ، پيغمبر فرمود بنشين ، سپس سخنش را براى بار دوم از سر گرفت و همگان خاموش ماندند و على برخاست و گفت اى رسول خدا من ( آماده‌ام ) و پيغمبر فرمود بنشين ، بار سوم نيز سخنش را تكرار كرد و كسى پاسخ نداد ، باز على برخاست و گفت : من بيعت مىكنم ، پيغمبر فرمود : بنشين كه تو برادر و وزير و وصى و وارث و خليفه من پس از من خواهى بود . حافظ ابن ابى حاتم و حافظ بغوى ، اين حديث را آورده‌اند . و ابن تيميه در صفحه 80 ج 4 « منهاج السنه » از قول آنان به نقل اين حديث پرداخته ، و حلبى نيز در صفحه 301 جلد 1 سيره اش از ابن تيميه بازگو نموده است . صورت پنجم در صفحه 95 ( اين كتاب ) روايتى را كه تابعى بزرگ ، ابو صادق هلالى در كتاب خود ، دربارهء گفتگوى قيس و معاويه آورده بود گذشت ، در آنجا از قول قيس آمده است كه گفت پيغمبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم تمام بنى مطلب را كه چهل تن ، و ابو طالب و ابو لهب نيز در ميان آنها بودند ، جمع آورد و چون پيغمبر دعوتشان كرد ، على حضرتش را يارى مىنمود و خود پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم در پناه عمش ابى طالب بود ، پس فرمود : كدام يك از شما آماده است كه برادر و همكار و جانشين و نمايندهء من در امّتم و سرپرست تمام مؤمنان ، پس از من باشد ؟ همهء حاضران سكوت كردند تا پيغمبر ، سخنانش را سه بار ، بازگو كرد ، على گفت : اى رسول خدا ! درود خدا بر تو باد ، من حاضرم ، پيغمبر سر على را بدامان نهاد و در دهان او دميد و گفت : اللَّهمّ املأ جوفه علما و فهما و حكما . ( 1 )

--> ( 1 ) - خداوندا ! باطن على را از علم و فهم و حكم ( به عدل و داد ) پر نما .