الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
132
الغدير ( فارسي )
گزارش دادند كه سيد رافضى است ، وى را حاضر كرد ، سيد گفت : اگر رافضى كسى است كه بنى هاشم را دوست مىدارد و آنان را بر ديگران مقدم مىشمارد ، من از آن عذرى نخواهم خواست و دست از آن برنخواهم داشت و اگر غير از اين است من به غير از اين اعتقادى ندارم . و سپس چنين سرود : حركت كاروان غمگينت كرد و اشك از ديدگانت فرو ريخت گوئى در آن روز كه كاروان كوچ كرد من مست و بىهوش بودم بر شتران كاروان ، حوران و غزالانى سوار بودند كه : چون بپامىخاستند سرينشان چون تل گوشت بود و در قسمت بالا صورتى چون ماه و بازوانى چون شاخ درخت داشتند . و از اين قصيده است : على و ابوذر و مقداد و سلمان و عباس و عمّار و عبد اللَّه ، برادران يكديگرند اينان به سوى خدا فرا خوانده شدند و از خود علمى بيادگار نهادند . پس حق علم را اداء كردند و خيانت نورزيدند . من به همان دينى كه آنان داشتند ، گرايش دارم . و حقانيت اين آئين در نزد من روشن و برهان آن آشكار است . هيچ انسانى گفتار مرا دربارهء سبطين ( حسن و حسين ) انكار نخواهد كرد . و اگر كينه توزى ، منكر شود ، مرا بگفتهء خود معرفت است . و اگر اين گفته را گناه بشمرند و حال وصل را هجران دانند . پس مرا از ديد آنان ، در اين گناه هرگز آمرزشى نخواهد بود . و چه بسيارند نيكها كه مردم ديگرى ، آنها را بدى پنداشتهاند . اى على ! محبت تو ايمان من و روى گردانى از تو ، كفر من است . دشمنان اين را رفض مىدانند ، مرا به پندار و بودشان اعتنائى نيست