الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

129

الغدير ( فارسي )

شما پسر عموهاى پيغمبريد و از جانب خداوند ذو الجلال بر شما درود و سلام باد . شما وارث پيغمبريد و به ولايت ، خويشاوندان پيغمبر سزاورترند . من به فضيلت شما آشنا و دوستدار قلبى و خدمتگزار شمايم . در راه مهر شما آزار مىبينم و دشنام مىشنوم و خويشاوندانم چنان مرا جفا و سرزنش كردند كه به پيرى فتادم و گذران روزگار ، مويم را سپيد كرد . راوى گفت : منصور را ديدم كه از غذاهائى كه در جلوش بود به دهان سيّد مىگذاشت و مىگفت : خدا را شاكر و از محبت و ستايش تو از خاندان پيغمبر متشكريم . خدا پاداش خيرت دهاد ! اى ربيع ! اسبى و بنده اى و كنيزى و هزار درهم براى سيّد بفرست و ماهى هزار درهم براى او مقرر دار . 11 - « جاحظ » از اسماعيل بن ساحر نقل مىكند كه گفت : من ساقى سيّد حميرى و « ابا دلامه » بودم ، سيد مست شد و ديدگانش را چنان بر هم نهاد كه پنداشتيم به خواب رفته است . در اين هنگام دختر زشت روى « ابا دلامه » آمد . پدرش او را در آغوش گرفت و رقصاند و خواند . نه مريم مادر عيسى شيرت داده است و نه لقمان حكيم سرپرستيت كرده است . سيّد ديدگانش را گشود و گفت : ليكن مادرى بد ، ترا به سينه چسبانده و پدرى پست پرورشت داده است . 12 - شيخ طائفه ، به طوريكه در امالى وى به فرزندش آمده است ، به اسناد خود از محمّد بن جبله كوفى روايت كرده است كه گفت : سيد بن محمّد حميرى و جعفر بن عفان طائى در نزد ما گرد آمدند . سيّد به وى گفت : واى بر تو آيا دربارهء دودمان محمّد چنين بدگوئى مىكنى كه : ما بال بيتكم يخرّب سقفه و ثيابكم من ارذل الاثواب جعفر گفت : بد نگفته‌ام ، سيّد گفت : اگر نمىتوانى خوب ثنا كنى دست كم