الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

116

الغدير ( فارسي )

كه قرآن به آن ناطق است و در سنت نيز آمده است و من بر آنم كه خداى تعالى اين مرد ( سوار ) را به صورت سگ يا ميمون و يا خنزير يا مور به دنيا بر مىگرداند ، چه او ستمگر و سركش و كافر است . پس منصور خنديد و سيد چنين سرود : در خدمت فرماندهى عادل ، كنار ابا شمله سوّار به مخاصمه نشستم . او سخنانى گفت كه هر آگاه و ناآگاهى نادرستى آن را درمىيافت . او نتوانست عيب و عار را از دامن خاندانش بشويد و در انديشهء باطل خويش درماند . درستى سخن من چون دروغگوئى آن مرد ابله نادان بر منصور نمايان شد . سوار ، خداى صاحب عرش و رسول روشنى بخش و والاى او را دشمن مىدارد . و به امام بخشنده اى كه در فضل از هر فاضلى برتر است ، ناسزا مىگويد . و در ميان گروهى كه حق رسالت پيغمبر را اداء كرده‌اند ، به ستم حكومت مىكند . خداوند رياكاريهاى وى را نمايان كرد و او به سرگشتگى و درماندگى افتاد . منصور گفت : اى سيّد ! دست از سوار بردار ! سيد گفت : اى امير مؤمنان ! آنكه بدگوئى را آغاز كرد ستمكارتر است . او دست از من بدارد تا مرا نيز با او كارى نباشد ، منصور به سوار گفت : سخنى به انصاف است ، دست از او بدار تا هجوت نكند . « الفصول المختارة » صفحهء 64 - 61 جلد 1 و از اشعارى كه سيد در هجو سوار سروده و براى منصور خوانده و ابو الفرج آن را روايت كرده است ، اينها است : به پيشوائى كه در اطاعت او نجات از آتش دوزخ در فرداى قيامت است بگو : اى بهترين آفريده ! خدا جزاى خيرت دهاد سوار را در حكمرانيش يارى مكن .