الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

106

الغدير ( فارسي )

جايگاهى از خير و جنّت ، جا و موضع گرفتى . و سيّد سرودن گرفت : تجعفرت بسم اللَّه و اللَّه اكبر . . . آنگاه پنج بيت از اين قصيده را ياد كرده و سپس شش بيت از آن قصيده مذكور سيد را آورده و گفته است : سيد دربارهء آن امام اين اشعار را سروده است : بزرگوارى ، جوان مردى چون « ابى عبد اللَّه » ( ع ) را مىستايم او سبط محمّد نبى و ريسمانى محكم ، از رشته‌هاى استوار اوست ديدهء بينندگان در جمال او خيره مىماند درياى جود او ، كامها را سيراب و جامهاى خالى خلق را پرآب مىكند دريائى كه از همهء درياها فزون و قطرات آن مدد بخش آنها است عباد از اين دستش جام مىگيرند و بلاد از باران جود آن دستش ، سيراب مىشوند . دست راست او به ابرى باران زا مىماند زمين ارث وى ، و مردم عموما بر خوان نعمت اويند اى حجت خداى بزرگ و ديدهء او ! و اى بزرگ پيشواى آل اللَّه ! اى فرزند جانشين مصطفى ! و اى در كمال همانند احمد ( ص ) ! تو دختر زادهء محمّد و مخلوقى همانند اوئى ضياء نور تو ، نور او و ظلال روح تو از ظلال اوست نجات از مرگ ، در ، آمدن به سوى تو و رهائى از گمراهى به دست توست . ترا مىستايم ، اما به يك دهم خصال تو دست نمىيابم 6 - سخن اربلى : در صفحهء 124 « كشف الغمه » گفته است : سيد حميرى - رحمه اللَّه - كيسانى مذهب و قائل به رجعت ابى القاسم محمّد حنفيه بود و چون امام جعفر بن محمّد صادق ( ع ) حق را به وى نمود ، و قول به مذهب اماميه اثنا عشريه را به وى شناساند ، سيد از مذهب خويش دست كشيد و به حق رجوع كرد و قائل به آن شد و شعر او دربارهء آئينش آنچنان مشهور است كه نيازى به ياد كردن ندارد ،