الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
مقدمة 11
الغدير ( فارسي )
عظيمتر خواهد بود يا خليفه و جانشينى كه با اجماع و استيلاء يا بيعت و شورى تكيه بر مسند مىزند ؟ از اين گذشته مگر اگر همهء عالم گرد آيند و بر فقاهت و اجتهاد آنكه فقيه و مجتهد نيست اجماع كنند و راى دهند ، فقيه و مجتهد مىشود و به عكس نيز ؟ از همين جا متوجّه اين نكتهء تازه شويد كه اگر ما به « تنصيص » در امامت معتقد و پابنديم نه از آن بابت است كه از اين طريق « اثبات » امامت امامان كنيم و تحقّق اين مقام براى امام را نيازمند به « نصّ » دانيم ، چه « امامت » امام ثابت است خواه منصوص باشد و خواه نباشد ، خليفهء بر حق خلافتش محرز است چه معرفى بشود چه نشود « 1 » . لزوم نص از جهت « تعريف » است نه از جهت « تعيين » و اگر فرضا پيغمبر اكرم هم امام را معرفى نمىكرد ، امامت او مسلَّم بود ، زيرا جانشينى امام و امامت او كه رياست عامّه در امور دين و دنيا است بستگى به جهت ولايت وى دارد ، يعنى چون داراى ولايت مطلقه و در همهء عالم نافذ الاراده است بايد بر مردم حكومت كند و ولايتش قائم به نفس او و انفكاك ناپذير از اوست . آرى اگر پيغمبر امام را معرفى نمىفرمود ، امّت بلا تكليف بود و وظيفهء خود را نمىشناخت و به حيرت و ضلالت مىافتاد و شيخ الرئيس در اواخر الهيّات شفا همين را مىگويد كه : « ان الخلافة بالنصّ اصوب فان ذلك لا يؤدّى الى التشّعب و التشاغب و الاختلاف » « 2 » . از اين گذشته ، دعوت به سوى خدا و شفاعت از خلق بايد به اذن و اجازهء او باشد : * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً وَداعِياً إِلَى الله بِإِذْنِه وَسِراجاً مُنِيراً ) * « 3 » چنان كه مىبينيد دعوت بسوى حق را مقيد به « اذن » كرده است در
--> ( 1 ) - تجلى ولايت صفحهء 45 . ( 2 ) - تجلى ولايت صفحهء 47 . ( 3 ) - سورهء احزاب آيهء 44 .