الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

89

الغدير ( فارسي )

« چه دلخوشى به مهر و محبت است ، آيا به برقهاى دروغين و بىباران مىتوان شاد بود ؟ » « يا به بنى اميه و گروهى كه بر شتر بزرگ و دراز گردن سوار شدند » و به جنگ على آمدند « ؟ » براى مروان خواندم تا تمام شد . به من گفت : هرگز قصيده اى پر معنىتر و پاكيزه تر و سرشارتر از اين در فصاحت ، نشنيده‌ام و پس از هر بيتى مىگفت : سبحان اللَّه . چقدر سخن خوبى است ! و از توزى آورده است كه گفت : اگر شعرى ، از جهت خوبى چنان شايسته باشد كه جز در مساجد نخوانند ، اين شعر است و اگر خطيبى آن را در روز جمعه بر فراز منبر بخواند حسنه انجام داده و پاداش مىبرد . ابو الفرج گفته است : سيد ، شاعرى پيشرو و مطبوع است . و او را در شعر شيوه و روشى است كه كمتر كسى به آن دست مىيابد و نزديك مىشود . و از ليطه پسر فرزدق آورده است كه گفت : در خدمت پدر به مذاكره دربارهء شعراء پرداختيم گفت : دو مردند كه اگر در معنى مردمى شعر مىگفتند ما را با وجود آنان هنرى نبود پرسيديم كيانند ؟ گفت : سيد حميرى و عمران بن حطان سدوسى . ليكن خداى عز و جل هر يك از اين دو را به سروده‌هاى مذهبى مشغول داشت . اغانى جلد 7 صفحهء 231 و توزى گفته است : اصمعى جزوه اى ديد كه در آن شعر سيد بود . پرسيد از كيست ؟ من چون نظر او را دربارهء سيد مىدانستم . نگفتم مرا سوگند داد كه بگويم و چون وى را آگاه كردم ، گفت : قصيده اى از او بخوان ، چكامه اى خواندم و پس از آن ، قصيدهء ديگرى را و همچنان مىخواست كه بيشتر بخوانم . آنگاه گفت : خدا رسوايش كناد ! چه چيز او را به راه ابر مردان انداخت اگر مذهب و مضامين شعريش نبود هيچ كس از همرديفانش را بر او مقدم نمىداشتم . و در عبارت ديگرى است كه هيچ كس از همپايه هايش بر او پيشى نمىگرفت و ابو عبيده گفته است :