السيد محمد حسين الطهراني
29
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى)
نمودند . در بالاى بام حضرت آقا سجّاده انداخته آمادهء نماز بودند ، و فقط يك نفر ارادتمند به ايشان حاج محمّد على خلف زاده بود كه ميخواست با ايشان نماز بخواند ، و سپس معلوم شد آقاى حاج محمّد على ، ظهرها را غالباً در معيّت ايشان نماز ميخواند . بنده نيز اقتدا كردم و نماز جماعتى كه فقط دو مأموم داشت بجاى آورده شد . و ايشان نهايت مهر و محبّت را نمودند و فرمودند : شما ميرويد به نجف ، و إن شاء الله تعالى وعدهء ديدار براى سفر بعدى ! « 1 » تشرّف به كربلاى معلّى براى ماه مبارك رمضان در آن روز كه نيمهء شعبان بود حقير دستشان را بوسيده و توديع نمودم و به نجف مراجعت كردم . و چون در ماه مبارك رمضان حوزهء نجف تعطيل است و فقط طلّاب شبها درسهاى استثنائى همچون اصول عقائد و رسالههاى كوچك مانند قاعدهء لا ضَرر ، و مسألهء ارث زوجه ، و قاعدهء فراغ ، و قاعدهء لا تُعاد الصّلاة ، و يا بحث فروع علم إجمالى را ميخوانند ، كه چون مختصر است در طول يك ماه به
--> ( 1 ) چقدر مناسب حال من سرگشتهء خستهء رنج ديده بود در ساليان متمادى با وصول به اين كانون حيات و مركز عشق حضرت سرمدى ، اين غزل خواجه رضوانُ الله عليه : هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم * هر گه كه ياد روى تو كردم جوان شدم شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا * بر منتهاى مطلب خود كامران شدم در شاهراهِ دولت سرمَد به تخت بخت * با جام مى به كام دل دوستان شدم اى گلبن جوان برِ دولت بخور كه من * در سايهء تو بلبل باغ جهان شدم از آن زمان كه فتنهء چشمت به من رسيد * ايمن ز شرّ فتنهء آخِر زمان شدم اوّل ز حرف لوح وجودم خبر نبود * در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم آن روز بر دلم درِ معنى گشوده شد * كز ساكنان درگه پير مغان شدم قسمت حوالتم به خرابات مىكند * هر چند كاينچنين شدم و آنچنان شدم من پير سال و ماه نيم يار بى وفاست * بر من چو عمر ميگذرد پير از آن شدم دوشم نُويد داد عنايت كه حافظا * باز آ كه من به عفو گناهت ضِمان شدم ( « ديوان حافظ شيرازى » طبع پژمان ص 150 و 151 ، غزل 335 )