السيد محمد حسين الطهراني

51

معاد شناسى (فارسى)

بصيرت ، زبون و ذليل و ناتوان و حسرت زده به تو باز ميگردد . » داستان حضرت سليمان و هدهد در قرآن و نكات آن هُدهُد نيز به سليمان نسبت عدم احاطهء علم و دانش را داد و گفت كه : من براى تو از شهر سَبا خبر يقينى و حتمى را مىآورم . وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ * لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ * فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ « 1 » . « سليمان از حال پرندگان جويا شد ، و چون همه حاضر شدند گفت : من هدهد را نمىبينم ! آيا عذر موجّهى دارد ، يا بدون عذر غيبت كرده است ؟ ! من او را به عذاب شديدى تعذيب ميكنم ، و يا او را سر مىبُرم ، و يا او بايد براى من حجّتى قاطع و برهانى استوار بياورد ! چندان زمان زيادى درنگ نكرد كه هدهد آمد و گفت : اى سليمان ! من احاطهء علمى پيدا كرده‌ام به آنچه را كه علم تو بدانجا احاطه ننموده است ! من از شهر سَبا براى تو خبر حتمى و يقينى آورده‌ام ! » « من در آنجا چنين يافتم كه زنى ، پادشاهى و سلطنت آنجا را به عهده دارد ، و از هر چيز از قدرت و مكنت به او داده شده است و داراى تخت بزرگى است . من چنين يافتم كه آن زن و تمام اقوام و پيروانش خورشيد را

--> ( 1 ) آيات 20 تا 22 ، از سورهء 27 : النّمل