السيد محمد حسين الطهراني

493

معاد شناسى (فارسى)

فقرات نفس شكسته اى ، سُبُحات وهم دريده اى * ز حدود فصل گذشته اى ، به صعود وصل رسيده اى ز فناى ذات به ذات حقّ ، بود اتّصال تو يا علىّ * چو عقول و أفئده را نشد ، ملكوت سرّ تو منكشف ز بيان وصف تو هر كسى ، رقم گمان زده مختلف * همه گفته‌اند و نگفته شد ، ز كتاب فضل تو يك الف فُصَحاى دهر به عجز خود ، ز اداى وصف تو معترف * بُلغاى عصر به نطق خود ، شده‌اند لال تو يا على نه فرشته يافته در بشر ، چو تو ذو الكرم چو تو ذو العفا * نه بشر شنيده فرشته را ، به چنين صفت به چنين صفا به خدا ظهور عجائبى ، چو تو نيست در بشر از خدا * كه تعجّب است بحقّ حقّ ، ز تو آن قناعت و اين سخا به طرازِ سورهء هَلْ أتى ، چه نكوست فال تو يا علىّ * نرسيد كشتىِ همّتم ، ز يَم غمت به كناره اى بشكست فُلك مرا فَلَك ، به حِجاره اى ز اشاره اى * به همين خوشم كه نشسته‌ام ، به شكسته اىّ و به پاره اى چكنم ز غرق شدن مرا ، نه علاج هست و نه چاره اى * مگرم ز غيب مدد كند ، يكى از رجال تو يا علىّ « 1 »

--> ( 1 ) از فؤاد كرمانى ، در ديوان « شمع جمع » ص 86 تا ص 90 ، منتخب از قصيدهء وارده در مدح أمير المؤمنين عليه السّلام