السيد محمد حسين الطهراني
398
معاد شناسى (فارسى)
فرمود : وسيله درجهء من در بهشت است كه داراى هزار پلّه است كه تا پلّه اى از گوهر است « 1 » ، و تا پلّه اى ديگر از زبرجد است ، و تا پلّه اى ديگر از لؤلؤ است ، و تا پلّه اى ديگر از طلا است ، و تا پلّه اى ديگر از نقره است ؛ آن را در روز قيامت مىآورند و با منبرهاى پيغمبران در موقف قيامت قرار مىدهند . و اين وسيله و درجهء من ، در ميان منبرهاى پيامبران چون ماه در ميان ستارگان مىدرخشد . و هيچ پيامبرى و شهيدى و صدّيقى در آن روز نيست مگر آنكه مىگويد : خوشا به حال آن كسى كه اين درجه و مِنبر اوست . در آن حال منادى در محشر به طورى ندا مىكند كه جميع پيامبران و صدّيقان و شهيدان و مؤمنان مىشنوند كه : اينست درجهء محمّد صلّى الله عليه و آله و سلّم ! حضرت رسول الله گفتند : من در آن حال مىآيم ، در حالى كه إزارى « 2 » را كه از نور است به خود بستهام و بر سر من تاج مُلْك و افسر كرامت است ، و علىّ بن أبى طالب در پيشاپيش من است و پرچم من به دست اوست ؛ و آن لِواءِ حمد است كه بر آن نوشته شده است :
--> ( 1 ) ممكن است مراد از گوهر در اينجا ياقوت باشد ، يا گوهر ديگرى كه اسم نداشته باشد . ( 2 ) عبارت روايت اينطور است : فَأُقْبِلُ مُتَّزِراً بِريطَةٍ مِنْ نورٍ . « من جلو مىآيم در حالى كه ريطهاى از نور را ازار خود كردهام . » و ريطه عبارت است از يك شقّه از پارچه كه به پارچه ديگر دوخته و پيوسته نباشد .