السيد محمد حسين الطهراني

366

معاد شناسى (فارسى)

طورى كه آن صورت واحدهء بسيطهء نفسانيّه مبدأ بروز هيئات و صورت‌هاى كثيره اى مىشود . اگر آن صورت نفسانيّه سعيده بود ، تمام آثارش وجودى است و ملائم و مناسب با آن صورت است ، و نيز ملائم و مناسب با اصل نفس انسان است ، كه بمثابهء مادّهء قابله براى تحقّق و تصوّر آن صورت است . و اگر آن صورت نفسانيّه شقيّه بود ، تمام آثارش امور عَدمى است كه در تحليل به فقدان و شرّ بر مىگردد . و بنابراين ، نفس سعيدهء انسانى از آثارش هم از جهت اينكه انسان است لذّت مىبرد ، و هم از جهت اينكه به فعليّت سعادت رسيده است ؛ و نفس شقيّهء انسانى اگرچه با آثارش ، از جهت آنكه خود موجب تكوّن و مبدأ پيدايش آنهاست ملايمت و انس دارد ، ليكن از جهت آنكه انسان است متألّم و ناراحت است . اين دربارهء نفوس كامله است ، خواه در جهت سعادت و خواه در جهت شقاوت ؛ يعنى انسانى كه ذاتاً سعيد است و افعالش نيز صالح است ، و انسانى كه ذاتاً شقى است و افعالش نيز خراب است . امّا نفوس ناقصه آنها نيز بر دو گونه‌اند : يا ذاتاً سعيدند ، و از جهت فعل ، شقىّ ؛ به معناى آنكه ذاتشان داراى صورت سعيده و اعتقاد حقّ و ثابت است ، ليكن به واسطهء عروض هيئات رديّه و شقيّه