السيد محمد حسين الطهراني

320

معاد شناسى (فارسى)

سخنان جابر در هنگام زيارت حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام عطيّه گويد : من دست جابر را بر قبر گذاردم ، همين كه دستش به قبر رسيد ناگهان بيهوش به روى قبر افتاد . من قدرى از آب بر صورتش پاشيدم ، چون به حال آمد سه مرتبه گفت : يا حُسين يا حُسين يا حُسين ، و پس از آن گفت : چگونه حبيب جواب حبيب خود را نمىدهد ؟ ! و سپس گفت : آرى چگونه جواب بدهى ، در حالى كه رگهاى گردن تو از جاى خود در گذشته و بر پشت و شانهء تو آويزان شده و بين سرت و بدنت جدائى افتاده است ؟ ! من شهادت مىدهم كه تو پسر خاتم النّبيّين ، و پسر سيّد المؤمنين ، و فرزند هم قَسَمِ با تَقوى ، و سلاله هدى ، و خامس اصحاب كساء ، و پسر سيّد النّقبَاء ، و پسر فاطمة زهراء : سيّدهء النّساء مىباشى ! و چرا و به چه علّت چنين نبوده باشى ، در صورتى كه دست آقاى پيامبران تو را غذا و طعام داده است ! و در دامان متّقيان پرورده شدى ! و از پستان ايمان شير نوشيدى ! و در اسلام از شير باز گرفته شدى ! به به چقدر پاكيزه و طيّب بود حيات تو ! به به چقدر پاكيزه و طيّب بود ممات تو ! مگر آنكه در فراق تو دل‌هاى مؤمنان ناراحت است ؛ با آنكه شكّ و ترديدى در حسن احوال و پسنديدگى آنچه

--> امّا دربارهء اينكه آيا در وقت زيارت قبر مطهر حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام نابينا بوده يا نه ، تحقيقى در جلد سوّم از كتاب « امام‌شناسى » از دورهء علوم و معارف اسلام ، درس سى و يكم ، در ضمن بيان حديث جابر دربارهء أئمّهء اثنى عشر عليهم السّلام آورده شده است .