السيد محمد حسين الطهراني
178
معاد شناسى (فارسى)
انشاءات بوصِرى است ، و ابتداء آن چنين است : أ مِنْ تَذَكُّرِ جيرانٍ بِذى سَلَمِ * مَزَجْتَ دَمْعًا جَرَى مِنْ مُقْلَةٍ بِدَمِ بياوريم تا جانها به ياد رسول الله قوّت گيرد . مُحَمَّدٌ سَيّدُ الْكَوْنَيْنِ وَ الثَّقَلَيْنِ * وَ الْفَريقَيْنِ مِنْ عُرْبٍ وَ مِنْ عَجَمِ ( 1 )
--> همان كه برايش سروده اى ميخواندى و رسول الله همانند شاخهء سبز از شنيدن آن شكوفا بودند . من اين قصيده را به آن فقير دادم و داستان در بين مردم به زودى فاش شد و چون به وزير ملك طاهر رسيد بسيار تعريف كرد و با خود نذر كرد كه آن را نشنود مگر ايستاده و سر و پا برهنه . و آن وزير و اهلش از اين قصيده بركات و خيرات كثيرى بردند . پس از چندى مهردار اين وزير به چشم درد شديدى مبتلا شد كه نزديك بود كور شود و در خواب ديد كه گويا گوينده اى ميگويد : برو به نزد وزير و برده را از او بگير و بر چشمهايت بگذار ! مهردار اين خواب را براى وزير گفت ، وزير گفت من چيزى ندارم كه نامش برده باشد و ليكن در نزد من مديحهء پيغمبر است كه ما با آن استشفا مىكنيم و آن مديحه را آورد و بر چشمان مهردار خود گذارد ، و در حالى كه مهردار نشسته بود آن قصيده خوانده شد و در همان وقت خداوند او را شفا داد . لذا بدين مناسبت آن را برده گويند و در طلب حاجات ميخوانند و براى نزول مهمّات از آن بهره ميگيرند ؛ چون داراى بركات عظيم و موجب برآورده شدن دعاهاست . و شايد آن هاتف غيبى در خواب نام آن را برده گفته است به جهت آنكه اين قصيده در معنى يك لباس شريفى است كه بر قامت رسول الله بريده شده است .