السيد محمد حسين الطهراني

65

معاد شناسى (فارسى)

قلب و روح ، طىّ شد سالك به مقام معرفت جمال حقّ ميرسد ؛ و ذات خود را در حقّ فانى مىكند ؛ و بنابراين اينجا را مقام فناء در ذات گويند ؛ و در اينجا سه مقام است : مقام سرّ و خَفىّ و أخْفَى كه در سفر دوّم مىباشد . عبور از عوالم هفتگانه براى حصول كمال انسان و گاهى در مقام روح تعبير به عقل كرده‌اند ؛ و نظر به تفصيل شهود معقولات ، مقام عقل را غير از روح گرفته‌اند ؛ و بنابراين اساس ، مجموع مقامات در سفر اوّل و دوّم ، هفت مقام است : مَقَام نَفْس ، مَقَام قَلْب ، مَقَامِ عَقْل ، مَقَامِ روح ، مَقَامِ سرِّ ، مَقَام خَفّى ، مَقَام أخْفَى . و اين هفت مقام مراتب وِلاء و بلاد عشق است كه مولوى رومى فرموده است : هفت شهر عشق را عطّار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم و چون سالك از مقام روح بگذرد ؛ و جمال حقّ بر او متجلّى گردد ؛ و خود را در ذات حقّ فانى كند ، سفر اوّل او به پايان رسيده ، و وجود او حقّانى ميگردد و مَحْو بر او عارض مىشود ؛ و به مقام ولايت ميرسد و از موقف ذات كه مقام سرّ است شروع مىكند در سفر دوّم ، و در يكايك از كمالات سير مىكند تا آنكه جميع كمالات حقّ را مشاهده و خود را در تمام اسماء و صفات فانى مىبيند ؛ فَبهِ يَسْمَعُ وَ بهِ يَبْصُرُ وَ بهِ يَمْشِى وَ بهِ يَبْطِشُ . و عَالَمِ سرّ مقام فناء در ذات است و عَالَمِ خَفّى كه عالىتر است مَقَام فناء در صفات و اسماء و افعال است و عَالَمِ اخْفَى مقام فناء از دو