السيد محمد حسين الطهراني
33
معاد شناسى (فارسى)
ميگويند : آن امام ما بود آن علىّ بن أبى طالب بود ؛ به ما چه مربوط ؟ بارى اينان آدمهاى خوبى هستند و صالح العمل ؛ ولى آن خصوصيّات درشان نيست . و آن دقّت صراط را ندارند ؛ و اينها به هر مقدارى كه به دنيا تعلّق دارند ، به همان مقدار عبورشان از صراط به طول مىانجامد . چون گفتيم كه بايد از دنيا به آخرت رسيد و از جهنّم و صراط داخل در بهشت شد ؛ و الّا قبل از آمدن به دنيا هم ، ما داخل بهشت بوديم ؛ و ليكن آن بهشت استعداد و قابليّت بود نه بهشت فعليّت ؛ و بين بهشتى كه ما ميخواهيم برويم و كمر بستهايم ، و بار سفر و زاد و راحله تهيّه كردهايم ؛ و بين بهشتى كه سابقاً بودهايم فاصله بسيار است ؛ يك صد هزار سال مسافت است ؛ اين كجا و آن كجا ؟ شكّر مازندران و شكّر هندوستان * هر دو شيريناند امّا اين كجا و آن كجا دانهء فلفل سياه و خال مه رويان سياه * هر دو جان سوزند امّا اين كجا و آن كجا عيناً مانند يك درخت بزرگ و پهناور سيب كه شاخ و برگش در اطراف ، آن را چون روضه رضوان نموده ؛ و هزار عدد سيب سهيل زده بر آن طنّازى و دلربائى دارد ؛ با يك دانه تخم سيب ؛ اين درخت سيب همان دانه تخم است و آن دانه همين درخت است ؛ امّا اين كجا و آن كجا ؟ چقدر فاصله است ؟ اين فعليّت است ؛ سيب شيرين است ؛