السيد محمد حسين الطهراني
70
معاد شناسى (فارسى)
علىّ بن أبى طالب عليه السّلام در أشعار معروف و مشهور خود ، كه : أَ تَزْعَمُ أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ * وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الاكْبَرُ « اى انسان آيا تو چنين گمان ميكنى كه يك جرم و جسم كوچكى هستى ؟ ! درحالىكه در وجود تو عالم بزرگ و بزرگترين عوالم ، منطوى و پيچيده شده است » . ) گفتار حكيم سبزوارى ( ره ) در تصوير محلّ ابدان محشوره در معاد جسمانى مرحوم حكيم سبزوارى ( قُدّس سرُّه ) براى تصوير محلّ ابدان
--> آنجا كه مىفرمايد : اگرچه آينهء روى جانفزاى تواند * همه عقول و نفوس و عناصر و افلاك ولى ترا ننمايد به تو چنان كه توئى * مگر دل من مسكين و بيدل و غمناك تمام چهرهء خود را به دو توانى ديد * كه هست مظهر تام و لطيف صافى پاك و لَو جَلَوْتَ عَلى القلبِ ما جلوتَ عليه * لِاجل قُربَتهِ بل لانّه مَجلاك به ساحل ار چه فكندى به بحر باز آرم * كه موج بحر محيط توام نيم خاشاك ظهور تو به من است و وجود من از تو * و لستَ تَظهرُ لَولاى ، لَم أكُن لَولاك تو آفتاب منيرىّ و مغربى سايه * ز آفتاب بود سايه را وجود و هلاك و در مقام خطاب به نفس فرمايد : توئى خلاصهء اركان انجُم و أفلاك * ولى چه سود كه خود را نمىكنى إدراك