السيد محمد حسين الطهراني
59
معاد شناسى (فارسى)
روح را خداوند بر بدن فرستاد ، تا بواسطهء اين بدن كه آلت دست اوست ، دنبال كمالات خود برود ؛ و پس از حصول كمالات بين او و بدن جدائى مىافتد ، روح برميگردد به محلّ خودش ، و بدن انسان كه اصلش از خاك است نيز در درون خاك رفته ، و رفته رفته تبديل به خاك مىشود ؛ روح چون مجرّد است و ملكوتيست محلّش عالم تجرّد و ملكوت خواهد بود . پس آنچه از معاد ، يعنى عود و بازگشت بسوى خدا متصوَّر است ، همان معاد روح است نه معاد بدن . اين بود محصَّل استدلالشان . و براى عدم معاد جسم دليل مىآورند كه : روحْ مجرّد است و غذايش همان غذاهاى عقلانى است كه در پيش پروردگار مىخورد ؛ و بدن هم كه در زير زمين به صورت ديگر مبدّل مىشود ، و غير از روح و بدن هم چيز ديگرى نداريم . چون اگر به اينها گفته شود كه : انسان داراى قوّهء خيال و عالم مثال است ، در پاسخ ميگويند : قوّهء خيال و مثال كه همان احساسات و عواطف انسان است ، و ذهن كه بواسطهء تماشاى صورتهاى زيبا التذاذ مىبرد و يا با برخورد با ناملائمات در رنج و اذيّت مىافتد ، همهء اينها قائم به بدن هستند ؛ اگر بدنى باشد اين صورت و خيال هست ، و اگر بدن نباشد صورت و مثال كجاست ؟ از باب مثال : اگر انسان بخواهد روى ديوار صورتى نقش كند اين مبتنى بر اين است كه ديوارى متحجّر باشد تا صورت را نقش كند ، امّا