السيد محمد حسين الطهراني
54
معاد شناسى (فارسى)
بعضى گفتهاند كه اين فرزند ، عبد الرّحمن بن أبى بكر بود ، كه چون والدينش اصرار بر ايمان او داشتند چنين مىگفت . از ابن عبّاس و أبى العاليه و سُدِّى و مجاهد روايت است كه عبد الرّحمن مىگفت : شما براى من عبد الله بن جُدْعان و مشايخ قريش را زنده كنيد ، تا من مطالبى را كه شما ميگوئيد از آنها بپرسم ! و حسن و قَتادَه و زَجّاج گفتهاند : آيه عامّ است دربارهء هر كافرى كه عاقّ پدر و مادر شده باشد ؛ و شاهدش اينست كه بعداً به عنوان عموم ميگويد : أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ . « 1 » علّامهء طباطبائى مُدّ ظِلّه السّامى در بحث روائى فرمودهاند : در تفسير « الدّرّ المنثور » وارد است از ابن أبى حاتِم و ابن مَردويه از عبد الله كه او گفت : من در مسجد بودم در وقتى كه مروان حكم خطبه ميخواند ؛ و گفت : خداوند به أمير المؤمنين معاويه دربارهء فرزندش يزيد ، رأى خوبى را نشان داده است ؛ و آن اينست كه او را خليفهء مسلمين بعد از خود قرار دهد ؛ و اين كار تازهاى نيست ، أبو بكر و عمر هم بعد از خودشان خليفه معيّن كردهاند . عبد الرّحمن بن أبى بكر گفت : آيا حكومت مانند امپراطوران روم هِرْقِلىّ شده است ؟ سوگند به خدا كه پدرم أبو بكر در ميان أحدى از اولاد خود قرار نداد ، و در ميان احدى از اهل بيت و خويشاوندان خود نگذارد ، امّا
--> ( 1 ) « مجمع البيان » طبع صيدا ، مجلّد 5 ، ص 87