السيد محمد حسين الطهراني

25

معاد شناسى (فارسى)

گردد ؛ يعنى تمام جهات استعداد و قابليّت او به فعليّت برسد و آئينهء وجودش سراسر خدا نما شود . چه خوب عارف جامى سروده است : تا بود باقى بقاياى وجود * كى شود صاف از كدر جام شهود تا بود پيوند جان و تن بجاى * كى شود مقصود كلّ بُرقع گشاى تا بود قالب غبار چشم جان * كى توان ديدن رخ جانان عيان كيفيّت تجلّى نور حقّ در انسان و سائر موجودات بارى ، كيفيّت تجلّى ذات حقّ ، اختصاص به فرشتگان و انبياء و اولياء و انسان ندارد ؛ بلكه هر موجودى كه در عالم لباس وجود مىپوشد ، يا از خود اثرى به ظهور مىرساند ، در اثر تجلّى و ظهور ذات حقّ تعالى در آن موجود است . مثلًا : الآن كه بنده مشغول تكلّم هستم ، اين سخن گفتن اذن پروردگار است در من ، و الّا لب تكان نمىخورد . اذن يعنى چه ؟ آيا به معناى اين است كه خداوند به ما گفته است : من به شما اجازه مىدهم تكلّم كنيد و ما در پاسخ مىپذيريم و لفظاً قبول مىكنيم ؟ نه ، معناى اذن اين نيست ، و گرنه مىبينيم بسيارى بدون اين اذن لفظى كار مىكنند ، پس بايد كارشان بدون اذن خدا صورت گرفته باشد ، با آنكه ميدانيم بدون اذن خدا يك برگ از درخت نمىافتد . حقيقت معناى اذن خداوند معناى اذن اينست كه : خدا ما را طورى آفريد ، ادراكات ما را