السيد محمد حسين الطهراني

16

معاد شناسى (فارسى)

حضرت ابراهيم بنا به تفسير « علىّ بن إبراهيم قمّى » چهار پرنده : طاووس ، كلاغ ، خروس ، و كبوتر را گرفت و در هم كوبيد بطورى كه تمام ذرّات آنها در هم فرو رفتند ، و اجزاى آنان را بر قلّهء دَه كوه قسمت كرد و بر هر كوهى جزئى از آنها را قرار داد . حالا ابراهيم ، خودت آنها را صدا كن ! يعنى چه ؟ يعنى با نفس ملكوتى خود آنها را بخوان ! آنها اجابت مىكنند ، و به نداى تو پاسخ مثبت ميدهند ! در اينجا إبراهيم دارد زنده مىكند ، چون ديگر ابراهيم نيست ، اينجا حول و قوّهء خداست و بس . اراده و مشيّت حضرت حقّ از دريچهء نفس ابراهيم ظهور مىكند ، و ابراهيم داراى اسم اعظم حقّ شده است و همان اسم المحيى فعلًا در وجود خودش ظهور نموده است . إبراهيم از خودش بيرون آمده و محو در اسم حقّ گرديده ، ديگر ابراهيمى نيست ؛ اينجا خداست و بس . حضرت ابراهيم منقارهاى پرندگان را يكى پس از ديگرى به دست گرفت و يكايك آنها را صدا زد : اى خروس بيا ! اى كلاغ بيا ! اى طاووس بيا ! اى كبوتر بيا ! از بالاى ده كوه ، ذرّات هر يك از اين مرغان در هوا شناور شده ، و آمدند و به منقارهاى خود كه به دست ابراهيم بود چسبيدند ، فوراً گوشت بر روى استخوانهاى درست شده روئيده شد ، و پر و بال بر روى گوشت روئيده شد ، و چهار مرغ تمام عيار كامل الخلقه در مقابل