السيد محمد حسين الطهراني
91
معاد شناسى (فارسى)
آن بدين صورت بود و به آن چوب مىگفتند ؛ وقتى چوب تبديل به ذغال شد تشخّص آن مادّه به ذغال شده است . و بنابراين آنچه موجب تشخّص موجودات مىشود ، فصل مميّز و صورت آنهاست ، نه مادّهء آنها . آنچه زيد را زيد مىكند زيديّت اوست ، نه مادّه . آنچه مؤمن را مؤمن ، و كافر را كافر مىكند ايمان و كفر است ، نه مادّه . بيان مثال در توضيح جواب شبههء آكل و مأكول مثلًا اگر من بگويم : چوب را بياور ! چوب چيست ؟ چوب آن چيزى است كه الآن چوب است ، الآن به او چوب ميگويند ، و شما به هر كس بگوئيد : اين چيست ؟ ميگويد چوب است . اين چوب اگر سابقاً خاك بوده و تبديل به چوب شده است ، و يا بعداً آن را مىسوزانند و تبديل به ذغال مىشود ، و ذغال را آتش ميزنند تبديل به آتش ميگردد ، و پس از ان خاكستر مىشود ؛ آن صورتهائى كه قبلًا داشته و بعداً اين مادّه آن صورتها را به خود ميگيرد ، مربوط به چوب بودن اين چوب نيست ، چوب در وقتى كه چوب است چوب است ، نه قبل از آن و نه بعد از آن . و چوب بودن آن مربوط به مادّهاش نيست ، زيرا مادّه قبل از آن و پس از آن بوده ولى چوب نبوده است . البتّه يك مادّهاى در همهء احوال وجود داشته است ، و بدون آن هيچيك از اقسام خاك و چوب و ذغال و آتش و خاكستر در خارج تحقّق نمىيافتند ؛ آن مادّه در همهء اينها مشترك است ؛ ولى چوب بودن چوب قائم به آن مادّه نيست ، چون آن مادّه در اين چوب