السيد محمد حسين الطهراني

65

معاد شناسى (فارسى)

نمونه اين چند روايت را ذكر كرديم . در تمام اين سلسله از روايات كه دلالت دارد بر آنكه هيچ موجودى نمىماند و تمام موجودات از بين ميروند ، و همه باطل ميشوند ، و جز خدا هيچ نمىماند ، لَا حِسَّ وَ لَا مَحْسُوسَ ؛ پس بنابراين ، تقديرِ به زمان چه معنى دارد كه ميفرمايد : بين دو نفخهء صور چهارصد سال طول مىكشد . زيرا خود زمان هم يكى از موجودات است و از بين ميرود . پس تقدير به چهار صد سال ، با اينكه تمام موجودات از بين ميروند و جز ذات خداى واحد قهّار هيچ نمىماند و لَا حِسَّ وَ لَا مَحْسُوسَ ، سازش ندارد . از طرفى ميدانيم كه اگر تمام موجودات فانى شوند و از بين بروند زمان هم از بين برود ، ديگر إعاده معنى ندارد . أُعِيدَتِ الاشْيَاءُ يعنى چيزى بوده و فانى شده ، و در زمان ديگر خدا آن را اعاده ميدهد . اشكالات وارده بر انعدام زمان بين دو نفخ صور وقتى زمان از بين رفت و بكلّى معدوم شد آن چيزى را كه الآن خداوند ميخواهد ايجاد كند عنوان عَوْد ندارد ، چون زمان نيست . اگر زمان باشد ، در زمان اوّل ميگوئيم : خلق كرد ، ميراند ، بعد عود داد . وقتى زمان در كار نيست ، عنوان اعاده نيست . پس آن موجوداتى را كه خدا ايجاد مىكند ، آنها معاد ندارند . موجوداتى سابقاً ايجاد كرده ، و موجوداتى نيز بعداً ايجاد مىكند . و اين موجودات عنوان تأخّر نسبت به سابق ندارند ، تا اينكه بگوئيم عود كرده است . چون زمان برداشته شده است ، عنوان تقدّم و تأخّر نيست و