السيد محمد حسين الطهراني
44
معاد شناسى (فارسى)
خدا را به محمّد و آلش قسم داد ، و من كه خود در زاويه قرار گرفته بودم پيش آمده و همان سؤال را از او كردم ؛ و او هم در پاسخ گفت : هر كس مرا بر او پيروز كند حتّى اگر عفو او را از من درخواست كند از او خواهم گذشت . عمران در اين هنگام به او ميگويد : منم عمران بن شاهين ! او ميگويد : چه كسى تو را در اينجا راه داد و در اين موقف قرار داد ؟ من گفتم : اين مولاى من علىّ بن أبى طالب در خواب به من فرمود : فردا فَناخسرو در اينجا حضور پيدا مىكند ؛ و به من چنين و چنان فرمود كه خدمت شما عرض كردم . عضد الدّوله گفت : تو را به حقّ أمير المؤمنين سوگند مىدهم كه او به تو گفت : « فنا خسرو » مىآيد ؟ عمران ميگويد : گفتم آرى ! سوگند به حقّ أمير المؤمنين كه چنين گفت . عضد الدّوله گفت : هيچكس غير از من و مادرم و قابلهء من نميداند كه اسم من فنا خسرو است . در همانجا از گناه او درگذشت و او را به وزارت منصوب كرد ؛ و دستور داد براى او لباس و خلعت وزارت آوردند ؛ و خود به كوفه حركت كرد . و عمران بن شاهين با خدا نذر كرده بود كه چنانچه مورد عفو عضد الدّوله قرار گيرد با سر و پاى برهنه به زيارت أمير المؤمنين آيد ؛