السيد محمد حسين الطهراني

38

معاد شناسى (فارسى)

دست قدرت است ، 19 - معانىِ صفاتى است در من كه در ماوراء جسم و طبيعت قرار داده شده است ؛ و اسماء ذات من است كه پراكنده و انتشار داده است آنچه را كه عالم حسّ براى عالم نفس روايت مىكند . 20 - براى من به يقين پيوست كه ما در حقيقت واحد بوديم ؛ و هوشيارىِ مقام جمع ، سُكر و مستى مقامِ تفرقه و تشتّت را روشن و هويدا ساخت . 21 - و تمام وجود من زبان گويا و چشم بينا و گوش شنوا و دست بود ، براى سخن گفتن و فهميدن و شنيدن و گرفتن . 22 - پس چشم من آهسته سخن گفت ، و زبان من مشاهده نمود ، و گوش من به گفتار آمد ، و دست من استماع كرد . 23 - و گوش من ، چشم است كه نظر مىكند به هر چه ظاهر شود . و چشم من گوش است كه چنانچه ياران به شعر و نغمه‌سرائى پردازند ، سكوت مىكند . 24 - و از من بجاى دست‌هايم زبانم دست است ؛ همچنان كه دست من زبان من است در خطاباتى كه دارم و خطبه‌هائى كه ميخوانم . 25 - همچنين دست من چشم است كه هر چه را ظاهر شود مىبيند ؛ و چشم من دستِ با قدرت و گشوده‌اى است در وقتىكه بخواهم باز كنم و بگشايم . 26 - و گوش من زبان است در مخاطبات من ، و همچنين زبان