السيد محمد حسين الطهراني

8

معاد شناسى (فارسى)

زمين براى من شكافته شد ؛ آسمان بر سر من خراب شد ؛ روز روشن در چشمان من تاريك شد . و واقعاً در نزد بعضى از افرادى كه به يك ضايعه و مصيبتى گرفتار شده‌اند ، اين مطالب مشهود است . روز روشن حقيقةً در برابر ديدگان آنها تاريك است و غذاى لذيذ در كام آنها زهر است . مادرى كه بچّهء خود را از دست داده ، اگر او را به گردش ببرند و در كنار نهر آب و يا استخر با صفائى بنشانند كه تفريح كند ، اين لمعان و موج آب در نزد او لمعان آتش و شرارهء دوزخ است ؛ بادى كه بر برگ‌هاى درخت و علف‌ها مىوزد ، هر كدام براى جان او نيشترى است ؛ او تفريح چه مىفهمد ؟ او الآن در فراق عزيزترين دلبستگانش در آتش ميسوزد ؛ دنيا در نزد او خراب و تاريك است ، سقف عمارتهاى مجلّل و با شكوه بر سر او فرود آمده ، صداى دلنواز مرغان و بلبلان زمزمه پرداز و غزل خوان ، به صورت صداى بوم و كلاغ براى او دلخراش است . آيا آيه كريمه : وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً ميخواهد اين معنى را برساند ؟ نه ؛ آيه شريفه براى بيان اين منظور نيست . سراب بودن موجودات به معنى ظهور جنبهء ربطى آنها با خداوند است آيه ميفرمايد : كوه‌ها باطل ميشوند ؛ كوه‌ها را كه مىبينى جامد و مستقرّ در جاى خود قرار گرفته و داراى استقلال و عزّت در وجود و ابَّهت و عظمت هستند ، اينك چون سراب ، بى خاصيّت و بى ارزش و ذليل ، و چون ابرهاى پراكنده و متفرّق شونده در آسمان ثبات و بقائى