السيد محمد حسين الطهراني
72
معاد شناسى (فارسى)
وارد است . و بعضى از قدماء مفسّران از صحابه و تابعين مثل مَعاذ بن جبل بنا به نقل « مجمع البيان » و قَتادة بنا به نقل « الدّرّ المنثور » به اين قول قائل شدهاند . و بر اين مطلب بوعلى سينا در كتاب « شفاء » - كه سخن از ارسطو كه استاد اسكندر بوده به ميان آورده است و او را ذو القرنين دانسته است - تصريح نموده ؛ و امام فخر رازى در تفسير كبير خود بر اين معنى اصرار ورزيده است . ليكن اين معنى با لسان قرآن سازش ندارد . چون اوّلًا قرآن ميگويد ذو القرنين مؤمن به خدا و روز قيامت بوده است و دين او دين توحيد بوده است ؛ ولى ما ميدانيم كه إسكندر مشرك بوده و از وَثَنىها و از صابئين بوده است ، و در تاريخ آمده است كه ذبيحهء خود را براى ستارهء مشترى ذبح نموده است . و ثانياً قرآن ذو القرنين را مرد صالح از عباد خدا و صاحب عدل و رفق مىشمارد ؛ و تاريخ براى إسكندر خلاف آن را بيان مىكند . و ثالثاً در هيچيك از تواريخ نيامده است كه إسكندر مقدونى سدّ يأجوج و مأجوج را بنا كرده باشد . ذو القرنين يكى از ملوك حمير و يا اسكندر مقدونى نبوده است و جمعى از مورّخين گفتهاند كه ذو القرنين يكى از ملوك تبابعهء أذواء يمن بوده است ، از ملوك حِميَر . و از قائلين به اين معنى أصمَعى است در تاريخ « عرب قبل از اسلام » و ابن هشام در « سيره » و « تيجان الملوك » و أبوريحان بيرونى در « الآثار الباقية » و نَشوان بن