السيد محمد حسين الطهراني

66

معاد شناسى (فارسى)

3 - باز از آن اسباب استفاده نموده و به سمت مشرق آفتاب حركت كرد تا به مردمى رسيد كه در بيابان زندگى ميكرده و از طلوع و تابش خورشيد پرده و پوششى نداشتند و ستر و حفاظى براى آنان نبود ؛ برهنگان و عريانانى بودند كه ساتر و لباس نداشتند . 4 - همچنين از آن اسباب استفاده نموده و حركت كرد تا رسيد به بين دو سدّى كه در آنجا جماعتى بودند كه از تمدّن و انسانيّت بهره‌اى نداشته و گفتارى را به‌هيچ‌وجه تعقّل نمىنمودند . آن جماعت به ذو القرنين گفتند : يأجوج و مأجوج در روى زمين فساد مىكنند ؛ آيا قبول ميكنى كه ما مخارج سدّى را به تو بدهيم كه بين ما و بين آنها سدّ محكمى بنا كنى ؟ ذو القرنين گفت : آنچه پروردگار من از اموال و عُدّه به من داده بسيار پسنديده و نيكوست ؛ فقط شما با افراد و عِدّهء خود به من كمك دهيد تا من سدّى محكم و استوار براى شما بكشم . شما قطعات بزرگ آهن را بياوريد و بين اين دو كوه بچينيد تا بر فراز دو كوه ، اين فرجه و شكاف را پر كند . و چون چنين كردند گفت : اينك با دم‌هاى آهنگرى قطعات آهن را داغ و تفته كنيد . و در اين حال گفت قطعات مس را ذوب نموده و در خُلل و فُرج قطعات آهن بريزند تا همهء شكافها پر شود و يك سدّ محكم و يكپارچه تشكيل گردد و بين دو كوه كاملًا مسدود شود . و در اين صورت ديگر يأجوج و مأجوج نتوانستند از فراز آن سدّ بيايند و آن قوم را آزار كنند ، و نيز نتوانستند كه آن سدّ را سوراخ كنند