السيد محمد حسين الطهراني
56
معاد شناسى (فارسى)
منصور گفت : آيا به خاطر دارى كه قبل از اينكه من به خلافت برسم ، روزى از تو سؤال كردم كه دولت و حكومت نصيب ما خواهد شد ؟ و تو در جواب گفتى : بله دولت و حكومت عريض و طويلى ، و قدرت و مَلِكيّت شديدى نصيب شما خواهد شد و پيوسته خدا به شما مهلت ميدهد ، و در امر حكومت و رياست مجال واسع پيدا مىكنيد ، و دنيا بر شما فراخ و گشاده خواهد شد تا جائى كه دست به ريختن خونى از ما ، كه حرام است در ماه حرام و در بلد حرام خواهيد زد . ( خون حرام يعنى خون محترم در ماه محترم و در شهر محترم . ) منصور چون اين مطالب را ذكر كرد ، دانستم كه آن حديثى را كه براى او نقل كرده بودم در حفظ دارد . من در پاسخ منصور گفتم : من در آن حديث ، تو را به خصوص در اين جنايت مشخّص نكردم ، و شايد كه خداوند عزّ و جلّ تو را كفايت كند ، و آن عمل به دست تو انجام نگيرد ! از همهء اينها گذشته ، آن فقط حديثى بود كه من روايت كردم و ممكن است كه كسى غير از تو از اهل بيت تو متصدّى اين عمل شود . منصور در مقابل سخنان من ساكت شد . و چون از موكب منصور به منزل بازگشتم ، بعضى از دوستان و مُواليان كه مرا در موكب منصور ديده بودند به منزل من آمده و گفتند : فدايت شوم ! سوگند به خدا كه ما ترا امروز در موكب منصور به وضع عجيبى ديديم ، تو روى الاغى سوار بودى و او بر روى اسب ، و در پهلوى او راه ميرفتى و او نيز گهگاه از روى اسب نظرى به تو نموده و با