السيد محمد حسين الطهراني

30

معاد شناسى (فارسى)

كنند و على كُلّ تقدير از اين فرصت به نفع خود سوء استفاده نمايند . لذا أمير المؤمنين عليه السّلام به شدّت مردم را از پذيرش حكميّت منع ميكرد و تن زير بار اين حكميّت نميداد . ولى چون خود مردم فرياد برآوردند و تقاضاى حكميّت نمودند ، و در بين لشكر آن حضرت ايجاد تفرقه كردند و با بيست هزار شمشير كشيده اطراف آن حضرت را گرفتند كه اگر به حكم قرآن و حكميّت راضى نشوى هم اكنون تو را در زير اين شمشيرها قطعه قطعه مىكنيم ، حضرت هيچ چاره‌اى نداشت مگر قبول حكميّت ، و گرنه تمام لشكر آن حضرت به مخالفت بر مىخاستند و صد در صد به نفع معاويه تمام ميشد . لذا حضرت حكميّت را قبول فرمود و سپس كه حَكمَين خدعه كردند يعنى عمرو عاص ، أبو موسى اشعرى را گول زد و در حُكم حَكمين اعوجاج و انحراف حاصل شد حضرت تصميم ادامهء جنگ صفّين را داشت تا كار را با معاويهء مكّار و خدّاع يكسره كند ؛ در اين حال بود كه طائفهء خوارج به عنوان اعتراض به قبول حكميّت عليه آن حضرت قيام كردند و او را تكفير نمودند . حضرت براى خوابانيدن اين فتنهء داخلى قيام فرمود و به خوارج فهمانيد كه كار من صحيح بوده است ، و لذا اكثر آنان توبه نمودند و از درِ معذرت خواهى وارد شدند ، و بقيّه كه به سركشى و عناد خود ادامه ميدادند و دست به غارت اموال مسلمانان زده و به فتنه انگيزى اشتغال داشتند با جنگ نهروان كشته و متوارى شدند ؛ و اين فتنهء مهمّ