السيد محمد حسين الطهراني

95

معاد شناسى (فارسى)

شكافى در آن ايجاد مىكند و بدين‌وسيله اين قوم از زندان خارج و به روى مردم براى فساد و شرّ گسيل خواهند شد . بنابر آنچه ذكر شد بر عهدهء باحثين و مورّخين است كه بيان كنند كه اين قوم مغول كه از شمال چين بسوى ايران و عراق و شام و قفقاز و آسياى صغير آمده‌اند ، كجاست آن سدّى كه داراى چنان اوصافى است كه از روى آن عبور كردند ؟ و چگونه آن را خُرد كردند تا توانستند از آن بگذرند و شهرها را واژگون و زير و زبر كنند ؟ اگر مراد از يأجوج و مأجوج ، قوم مغول و تاتار هستند اين اشكال باقى است ؛ و اگر تاتار و غير تاتار از امّت‌هاى مهاجم نبوده‌اند ، پس اين سدّى كه مشيّد به آهن است و در پشت آن از هزاران سال پيش ، اين امّت مفسد زندانى هستند كه نتوانند هجوم آورده و بشر را دستخوش هلاك و تبار سازند كجاست ؟ و ما امروز ميدانيم كه تمام نقاط زمين بواسطهء خطوط زمينى و هوائى و دريائى به هم پيوسته است و هيچ سدّ و مانع طبيعى چون كوه‌ها و درياها يا مانع صناعى چون سدّها و ديوارهاى بلند قلعه‌ها و خندق‌ها نمىتواند امّتى را از امّت ديگر جدا سازد ؛ پس معناى منسدّ بودن و جدا بودن قومى چون يأجوج و مأجوج از دنيا بواسطهء تنگه‌اى كه مسدود به سدّى شده باشد چه خواهد بود ؟ و آنچه را كه من براى دفع اين اشكال ميدانم - و اللهُ أعلَم - آنست كه قول خدا كه ميفرمايد دَكَّآءَ ، از دَكّ است به معناى ذلّت ؛ چنانچه در « لسان العرب » آمده است : و جَبَلٌ دَكٌّ يعنى ذليلٌ .