السيد محمد حسين الطهراني
86
معاد شناسى (فارسى)
كَانَ لِى فِيمَا مَضَى أَخ « 1 » فِى اللهِ ، وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِى عَيْنِى صِغَرُ الدُّنْيَا فِى عَيْنِهِ ، وَ كَانَ خَارجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِى مَا لَا
--> - « اسدُ الغابة » ) يعنى : « اى عثمان ! تو از دنيا رفتى و ابداً دامان خود را بدان آلوده نكردى . » ( 1 ) در مراد آنكه اين « أخ » كدام است در بين شُرّاح « نهج » اختلافست ؛ ابن ميثم بحرانى در جلد 5 ، از « شرح نهج » ص 390 ؛ و ملّا فتح الله كاشانى در ص 581 ، از طبع سنگى گويد : مراد أبو ذرّ غِفارى است ، و بعضى گفتهاند : مراد عثمان بن مظعون است . و ابن أبى الحديد در جلد 19 ، ص 183 و 184 از شرح گويد : « بعضى گفتهاند : مراد از اين برادر ، رسول خداست ؛ و اين بعيد است چون در عبارت است كه : وَ كان ضَعيفًا مُسْتَضْعَفاً . و اين صفتِ رسول خدا نبوده است . و بعضى گفتهاند : مراد أبوذرّ غفارى است ؛ و اين را نيز جمعى مستبعَد شمردهاند چون در عبارت آن حضرت است كه : فَإنْ جاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثٌ عادٍ وَ صِلُّ وادٍ . و أبوذرّ از معروفين به شجاعت و بَسالت نبوده است . و بعضى گفتهاند : مراد مقداد بن عَمرو معروف به مقداد بن أسود است كه از شيعيان مخلص علىّ بوده است و در فضيلت او حديث صحيح مرفوع وارد شده است . و بعضى گفتهاند كه : اشاره به أخ و برادر معيّن نيست و اين كلام از باب مَثَل است و عادت عرب بر اين جارى بوده است ؛ مثل قولهم فى الشّعر : فَقلتُ لِصاحبى ، و يا صاحبى . » و سپس ميگويد : اين أقوى از وجوه مذكوره است . و در « شرح نهج البلاغهء » خوئى ، در جلد 21 ، ص 378 كه شارح آن آقا ميرزا محمّد باقر كمرهاى است اين عبارت را از ابن أبى الحديد نقل مىكند و اضافه مىكند كه : ابن ميثم بر اين جماعت كه احتمال داده شده ، عثمان بن مظعون را اضافه كرده است . و سپس ميگويد : در صورتى كه احتمال ابن أبى الحديد صحيح باشد ، حضرت أمير المؤمنين را بايد مبتكر فنّ رُمانتيك و روايات تمثيليّه گرفت .