السيد محمد حسين الطهراني

71

معاد شناسى (فارسى)

سوى خدايت ببرم ، پس اجابت كن دعوت خدايت را و تسليم مرگ باش ؛ خدايت تو را به خود خوانده است ! إبراهيم گفت : فهَلْ رَأَيْتَ خَلِيلًا يُمِيتُ خَلِيلَهُ ؟ « آيا ديده‌اى دوست و يار مهربانى ، يار مهربان و دوست خود را بميراند ؟ » چگونه خداى حاضر مىشود خليلش را كه إبراهيم است بكشد ؟ عزرائيل به سوى بارگاه حضرت ربّ العزّة بازگشت و در مقابل او قرار گرفت و در بين دو دست جلال و جمال در مقام اطاعت و تسليم درنگ كرد و سپس عرضه داشت : اى پروردگار من ! شنيدى آنچه را كه يار مهربان و خليلت إبراهيم گفت ؟ خداوند جلّ جلالُه به ملك الموت خطاب كرد : اى عزرائيل ! به سوى إبراهيم رهسپار شو و به او بگو : هَلْ رَأَيْتَ حَبِيباً يَكْرَهُ لِقَآءَ حَبِيبِهِ ؟ « آيا هيچ ديده‌اى كه يار مهربانى از ملاقات و ديدار محبوبش گريزان باشد و لقاى او را مكروه دارد و از برخورد با او ناخرسند گردد ؟ » إنَّ الْحَبِيبَ يُحِبُّ لِقَآءَ حَبِيبِه . « حقّاً كه حبيب دوست دارد محبوب خود را ملاقات كند . » « 1 » انس و اشتياق أمير المؤمنين به مرگ أمير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : وَ اللهِ لَابْنُ أَبِى طَالِبٍ

--> ( 1 ) « بحار الانوار » ج 6 ، ص 127 نقل مىكند از « أمالى » صدوق ، از دَقّاق با إسناد خود از ابن ظَبيان از حضرت صادق عليه السّلام از يكايك از پدران خود تا أمير المؤمنين عليهم السّلام . و در ج 12 ، ص 78 از « أمالى » و « علل الشّرائع » با همين سند روايت مىكند .