السيد محمد حسين الطهراني

26

معاد شناسى (فارسى)

همان دوران صباوت است به بازى مشغول مىگردد ، و سپس در اوان بلوغ به لهو و امور مُشهيانه دست مىزند ، و در هنگام شباب و جوانى زينت به حدّ اعلا به دو روى مىآورد ، و در نيمهء عمر به تفاخر و حسّ تفوّق مىپردازد ، و بالاخره در اوان پيرى و شيخوخيّت داعيهء زياد نمودن اموال و اولاد در سر او مىافتد . آرى ! انسان پس از گذرانيدن دوران صباوت و بلوغ دوست دارد به خود زينت ببندد . لباس خود را ، شغل خود را ، زندگى و مكان خود را ، و بالاخره تمام متعلّقات خود را به نحوى ترتيب دهد كه نقش بقاء و بنحو ابديّت زيست نمودن ، روى حقيقت فناء را بپوشاند و واقع امر در تحت اين نقشهاى باطله مختفى و منتفى گردد . از اين مرحله كه بگذريم دوران تفاخر است ، مىگويد : قدرت من چنين است ، مال من چنان است ، علم من فلان است ؛ حتّى با كمال جرأت به استخوانهاى پوسيده و خاكسترشدهء آباء و نياكان خود فخر مىكند و رجز مىخواند ، و بر اشياء درهم شكسته و نقشه‌هاى پوسيده افتخار مىكند و آنها را در موزه‌هاى مجلّل و با شكوه قرار مىدهد و شعرهاى حماسى مىخواند . و بالاخره در آخر دوران زندگى نيروى وجودى خود را در زياد كردن مال و فرزند متمركز مىكند . انسان طبعاً هر چه عمرش زيادتر شود حريص‌تر مىشود ؛ در جوانى انفاق در راه خدا مىكرد ، حالا نمىكند ؛ حسّ گذشت و ايثار داشت ، حالا ندارد . طبع بشر چنين است كه بر هر اساسى تربيت شود نفس او بر