السيد محمد حسين الطهراني

107

معاد شناسى (فارسى)

در آخر ديوانش وصيّت نامهء او را طبع نموده‌اند . بسيار شيرين و جالب است . پس از حمد خدا و شهادت و تقسيم اثاثيّه و كتابهاى خود مىگويد : « از رفقا تقاضا دارم وقتى مُردم عمامهء مرا روى عمارى نگذارند ، هاى و هوى لازم نيست ، و براى مجلس ختم من موى دماغ كسى نشوند زيرا كه عمر من ختم شده است و عمل من خاتمه يافته است . دوستان من خوش باشند زيرا من از زندان طبيعت خلاص و به سوى مطلوب خود ميروم و عمر جاودان مىيابم . و اگر دوستان از مفارقت ناراحتند إن شاء الله خواهند آمد و همديگر را در آنجا زيارت مىكنيم . دوست داشتم پولى داشتم و به رفقا مىدادم كه در شب رحلت من مجلس سورى تهيّه كرده و سرورى فراهم آورند ، زيرا كه آن شب ، شب وصال من است . مرحوم رفيق شفيق آقاى سيّد مهدى رحمة الله عليه به من وعدهء ميهمانى و ضيافت داده إن شاء الله به وعدهء خود وفا خواهد نمود . » تمام طلّاب مدرسهء منيريّه ميگفته‌اند كه : مرحوم هيدجى هنگام شب همهء طلّاب را جمع كرد و نصيحت و اندرز مىداد و به اخلاق دعوت مىنمود ، و بسيار شوخى و خنده مىنمود ، و ما در تعجّب بوديم كه اين مرد كه شبها پيوسته در عبادت بود چرا امشب اين قدر مزاح مىكند و به عبارات نصيحت ما را مشغول ميدارد ؛ و ابداً از حقيقت امر خبر نداشتيم . هيدجى نماز صبح خود را در اوّل فجر صادق خواند و سپس در