السيد محمد حسين الطهراني

101

معاد شناسى (فارسى)

عليه السّلام ، و يك ماشين دربست اجاره كرد و چند نفر از تجّار در معيّت او بودند . حركت نموده به شهر قم رسيديم و در آنجا يكى دو شب براى زيارت حضرت معصومه عليها السّلام توقّف كرديم . و براى من حالات عجيبى پيدا مىشد و ادراك بسيارى از حقائق را مىنمودم . يك روز عصر در صحن مطهّر آن حضرت به يك شخص بزرگى برخورد كردم و وعده‌هائى به من داد . حركت كرديم به طرف طهران و سپس به طرف مشهد مقدّس . از نيشابور كه گذشتيم ديديم يك مردى به صورت عامى در كنار جادّه به طرف مشهد ميرود و با او يك كوله پشتى بود كه با خود داشت . اهل ماشين گفتند اين مرد را سوار كنيم ثواب دارد ، ماشين هم جا داشت . ماشين توقّف كرده چند نفر پياده شدند و از جملهء آنان من بودم ، و آن مرد را به درون ماشين دعوت كرديم . قبول نمىكرد ، تا بالاخره پس از اصرار زياد حاضر شد سوار شود به شرط آنكه پهلوى من بنشيند و هر چه بگويد من مخالفت نكنم . سوار شد و پهلوى من نشست ، و در تمام راه براى من صحبت ميكرد و از بسيارى از وقايع خبر مىداد و حالات مرا يكايك تا آخر عمر گفت . و من از اندرزهاى او بسيار لذّت مىبردم و برخورد به چنين شخصى را از مواهب عَليّهء پروردگار و ضيافت حضرت رضا عليه السّلام دانستم . تا كم كم رسيديم به قدمگاه و به موضعى كه شاگرد شوفرها از مسافرين « گنبدنما » ميگرفتند . همه پياده شديم . موقع غذا بود ، من خواستم بروم و با رفقاى